تبليغاتX
حکایات حکیمانه
حکایات حکیمانه

حکایت ها، سروده ها و سخنان كوتاه حکمت آمیز و قصه هاي شهر هرت
 
 

با جور و جمود و جهل باید جنگید
تاپاک شودجهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
(ش.مطهر)
modara.blogfa@yahoo.com

 

موضوعات

حکایت های حکیمانه

سروده های حکیمانه

سخنان کوتاه حکیمانه

قصه های شهر هرت

 

پیوند ها

احمدرضاسعیدی

معرفی وب های اینترنت

گنجور (آثار سخن سرایان پارسی)

وقف عشق

حرف هایی برای نگفتن

خدیجه کبری ام المومنین(س)

چهره های ماندگار

تبدیل سال شمسی به میلادی و بالعکس

سخنان آموزنده دکترشریعتی

دموکراسی

سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از...

حکایات

شمین

دل های آسمونی چشمای بارونی

سخنان مشاهیر

دولت عشق

یک سکوت

تعيين قبله با اينترنت

اطلاعات 118كشور

كوتاه و خواندني

لبخند عشق و دوستي

تك بيتي هاي ناب

شبكه امام رضا (ع)

جستجوگر پايگاه هاي شيعي

جملات بزرگان

عاشق ناشناس

امام علی(ع)و نهج البلاغه

سیمرغ

لحظه ای بیندیش

گزیده آثار مجتبی کاشانی

لطیفه های ایرانی

مشق تمنا

آریابوم(حکایت و سخن ها)

آوای آزاد(اشعارقیصرامین پور)

به یادقیصرامین پور

نوشته های آنتونی رابینز

باران عشق

ضرب المثل ها

نقشه ترافيكي تهران

حكمت،حكايت،روايت

دكترعلي شريعتي

دكترعلي شريعتي(مرجع)

زبان و ادبيات فارسي

100نكته

اوجا

كتابخانه نودوهشتيا

ثانيه

نسيم سحري

كمي حرف راست

فرياد سكوت

ترانه ها و آهنگ هاي سنتي(گل ها)

داستان و حكايت

 

مطالب اخير

راز های موفقیت

رویش ناگزیر جوانه

برگزیده ای از ضرب المثل های ملل دنیا- بخش نخست

عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

گرانبهاترین داشته ها

به بهانه شهادت امام محمد تقی(ع)

چشمم بسان چشمه جوشان زمزم است

از عشق صحبت کنیم

رايانامه اي از جهنم!! / طنز

كوتاه انديشي دنيادوستان

 

آرشيو مطالب

هفته اوّل آذر 1388

هفته چهارم آبان 1388

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388

هفته اوّل آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388

هفته اوّل مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته دوم مرداد 1388

هفته اوّل مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته اوّل تیر 1388

هفته چهارم خرداد 1388

هفته سوم خرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته چهارم اردیبهشت 1388

هفته سوم اردیبهشت 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته اوّل اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته دوم فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته سوم اسفند 1387

هفته دوم اسفند 1387

هفته اوّل اسفند 1387

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته دوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387

هفته سوم دی 1387

هفته دوم دی 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته چهارم آذر 1387

هفته سوم آذر 1387

هفته دوم آذر 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

هفته سوم آبان 1387

هفته دوم آبان 1387

هفته اوّل آبان 1387

هفته چهارم مهر 1387

هفته سوم مهر 1387

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته سوم شهریور 1387

هفته دوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته دوم مرداد 1387

آذر 1388

 
 

راز های موفقیت

 

رازهای موفقیت
روز اول
از كارهايي كه ناچاري انجام دهي لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر مي كند و نمي گذارد كار را درست انجام دهي.
اما اگر با موفقيت مانند يك دوست رفتار كني. مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.

روز دوم
سعي كن كارهايت را از صميم قلب انجام دهي.
نه به صرف اين كه ناچاري انجام دهي.
بايد به كارت ايمان داشته باشي.
يك جريان آب ضعيف ، تنها نيمي از باغچه را آبياري مي كند.


روز سوم
همه چيز را همان طور كه هست بپذير.
خواستن تنها، چيزي را تغيير نمي دهد.
خواستن، باد را از وزيدن باز نمي دارد و برف را به آب نبات تبديل نمي كند.
اگر مي خواهي چيزها را بهتر از خودشان تبديل كني، با آن ها همان گونه كه هستند، مواجه شو.


روز چهارم
تمرين كن تا از درون شاد باشي.
اجازه نده ديگران براي شاد كردن تو تصميم بگيرند.
خودت رئيس كارخانة شادي سازي باش.


روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفيدي كه در آسمان است، آزاد كن.
تلاش كن، اما نتايج كار را واگذار تا با هم كار بيايند.
براي ابر چه فرقي مي كند باد از كدام سو بوزد.
چرا وقتت را براي چيزي كه در كنترل تو نيست، تلف مي كني؟

ادامه مطلب

یکشنبه هشتم آذر 1388 |

 

رویش ناگزیر جوانه

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است
با ريشه چه مي کنيد؟!
گيرم که بر سر اين بام بنشسته پرنده اي در کمين
پرواز را علامت ممنوع مي زنيد
با جوجه هاي بنشسته در آشيانه چه مي کنيد؟!!
گيرم که مي زنيد
گيرم که مي بريد
گيرم که مي کشيد
با رويش ناگزير جوانه چه مي کنيد؟!!! 

خسرو گل سرخی

پنجشنبه پنجم آذر 1388 |

 

برگزیده ای از ضرب المثل های ملل دنیا- بخش نخست

برگزیده ای از ضرب المثل های دنیا - قسمت اول

SELECTION OF WORLD'S PROVERBS

  • آن کس که در بازی تقلب می کند، در هر کار دیگر هم تقلب می کند. « انگلیسی »
  • یک انسان متواضع، هرگز راجع به خود سخنی نمی گوید. « انگلیسی »
  • تنبلی به قدری آهسته راه می رود، که فقر بزودی از او جلو می افتد. « دانمارکی »
  • تهمت و افترا، مانند زغال است، اگر شما را نسوزاند حداقل سیاهتان می کند. « روسی »
  • تنبل را گفتند، در را ببند. گفت: الساعه باد می وزد و می بندد. « آذربایجانی »
  • با ثروت نمی توان سلامتی را خرید ، ولی می توان به کمک آن سلامتی را از بین برد. « بلغاری »
  • ثروت متعلق به کسی نیست که دارد، بلکه متعلق به کسی است که از آن استفاده می کند. « ایتالیایی »
  • هر چه کمتر ثروت بیندوزی، کمتر دیگران را محزون می سازی. « بلغاری »
  • خردمند از نادانی خود باخبر است، نادان تصور می کند که از همه چیز آگاه است. « اسپانیایی »
  • جدایی به منزله مردن برای یک مدت کوتاه است. « فرانسوی »
  • اگر حسادت خاصیت سوختن را می داشت، احتیاج به هیچ نوع سوخت دیگری نمی بود. « یوگسلاوی »
  • با حقیقت عشق بورز، ولی اشتباه را عفو کن. « فرانسوی »
  • ممکن است جلوی حقیقت را موقتا سد کرد، ولی هرگز کسی قادر نخواهد بود خفه اش کند. « آلمانی »
  • راستی یگانه سکه ای است، که همه جا قیمت دارد. « چینی »
  • مگذار درختی که به تو سایه می دهد، قطع کنند. « عربی »
  • حریص به جهانی گرسنه است، قانع به نانی سیر. « فارسی »
  • از همه فقرا فقیرتر، و از همه تیره روزان بدبخت تر، کسی است که آزمندیش سیری ناپذیر است. « فنلاندی »
  • حرص یگانه شهوتی است که هرگز پیر نمی شود. « اسپانیایی »
  • جهالت، شب روح بشر است، شبی که نه ماه دارد و نه ستاره. « چینی »
  • تا وقتی که انسان تندرست است، حتی آب، نوشابه ای است خوش طعم برای او. « بلغاری »
  • از تلخی بیماری، می توان به شیرینی سلامتی پی برد. « اسپانیایی »
  • هر بار که انسان می خندد، یک میخ از تابوتش جدا می شود. « ایتالیایی »
  • وقتی که خشم سخن می گوید، خردمندی روی خود را می پوشاند. « چینی »
  • مردی که لبخند بر صورت ندارد، نباید دکانداری کند. « چینی »
  • آن کس که در هر جا دوستانی دارد، همه جا را دوست داشتنی می یابد. « چینی »
  • دوستان نزدیک ترین خویشان انسانند. « هلندی »
  • یک دوست خوب به اندازه صد قوم و خویش ارزش دارد. « فرانسوی »
  • یک دوست دروغین، بدتر از یک دشمن خونی است. « پرتغالی »
  • کوشش کن دوست پیدا کنی، دشمن دم دست است. « آذربایجانی »
  • شخصی که از هیچ کس خوشش نمی آید، بدبخت تر از شخصی است که هیچ کس دوستش ندارد. « فرانسوی»
  • دوستی نانی است که تا زمانی که بیات نشده است، خوشمزه است. « آلمانی »
  • در دنیا سه نوع دوستان وجود دارند. دوستانی که شما را دوست می دارند، دوستانی که از شما متنفرند و دوستانی که به فکر شما هستند. « آلمانی »
  • آن کس که هیچ نمی داند، درباره همه چیز شک و تردید دارد. « انگلیسی »
  • آزادی مرد فقیر آن است که به او اجازه داده شود گدایی کند. « آلمانی »
  • اگر زن حسود است، بدان که ترا دوست می دارد. « ترکی »
  • ای زن ! اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری، اختیار شکمش را در دست بگیر. « اسپانیایی »
  • اگر بشنوی که کوه از جای خود نقل مکان کرده، باور کن ، ولی اگر بشنوی که کسی اخلاقش را تغییر داده باور مکن. « عربی »
  • اگر عزت نفس داشته باشی، می توانی هر کاری که بخواهی انجام دهی. « عربی »
  • اگر دنبال دو خرگوش بدوی، هیچکدام را شکار نخواهی کرد. « انگلیسی »
  • خشم، دیگران را با سوزن زخمی می کند و خود را با خنجر. « آلمانی »

سه شنبه سوم آذر 1388 |

 

عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

 

  ای نگـــاهت نخــی از مخمل و از ابــــریشم

     چند وقت است که هر شب به تــو می اندیشم

     به تو آری ، به تـو یعنی به همان منظر دور

     به همان سبـــز صمیمی ، به همبن باغ بلــور

     به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

     کــه سراغش ز غز لهـــای خودم می گیـــری

     بـــه همان زل زدن از فاصله دور به هــــم

     یعنــی آن شیوه فهمانـــدن منظـــور به هــــم

     بـــه تبسم ، بـــه تکلم ، بـــه دلارایی تـــــــو

     بـــه خموشی ، به تماشــا ، به شکیبایی تــــو

     به نفس های تـــو در سایــه سنگین سکــوت

     به سخ نهای تـــــو با لهجه شیــرین سکـــوت

     شبحی چند شب است آفت جـــــانم شده است

     اول اســـــــم کســــی ورد زبـــــانم شده است

     در من انگــــار کسی در پی انکار مـن است

     یک نفر مثل خودم ، عـاشق دیـــدارـمن است

     یک نفر ساده ، چنان سـاده که از سادگی اش

     می شـــود یک شبـــه پی برد بـه دلدادگی اش

     آه ای خـــواب گران سنگ سبکبــار شــــــده

     بر ســـــــر روح مـــن افتــاده و آوار شــــــده

     در مــن انگار کسی در پی انکار مـــن است

     یک نفر مثل خودم ، تشنه دیـــدار مـــن است

     یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

     می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

     رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

     اول اســـــم کســی ورد زبــــانم شــــده است

     آی بی رنگ تر از آینــه یک لحظه بایست

     راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

     اگر این حادثه هر شبه تصویر تــو نیست

     پس چرا رنگ تــو و آینه اینقــدر یکی است؟

     حتــــم دارم که تــویی آن شبح آینـــه پوش

     عــاشقی جرم قشنگی است به انکار مکـوش

     آری آن سایه که شب آفت جـــانم شده بود

     آن الفبـــــا که همــه ورد زبانــم شـــده بود

     اینک از پشت دل آینـــه پیـــدا شــده است

     و تماشاگه این خیــل تماشــــــا شـــده است

      آن الفبـــای دبستــــانی دلخــواه تـــــویــی

      عشـق من آن شبح شــــاد شبانگاه تـــــویی

(یاسمی)

منبع:آیات آسمانی

جمعه بیست و نهم آبان 1388 |

 

گرانبهاترین داشته ها


گرانبهاترین داشته ها!

شیوانا از راهی می گذشت. متوجه شد جمعیتی دور مجروحی جمع شده اند و با خوشحالی به او نگاه می کنند و هیچ کمکی به او نمی کنند. شیوانا با تعجب خود را از لابه لای جمعیت به مجروح رساند و دید او مردی است میانسال و درشت هیکل که از اسب بر زمین سقوط کرده و آسیب سختی دیده است. شیوانا با تعجب از مردم پرسید:

" چرا به او کمک نمی کنید و او را به طبیب نمی رسانید؟"

یکی از بین جمعیت با خوشحالی گفت:

" استاد! شما نمی دانید این آدم چقدر پست و رذل است. او باج گیری است که به همه مردم این دیار ظلم روا داشته و هیچ کس از شر اذیت های او در امان نبوده است. او چون دوست کدخدا و افسرامپراتور است، هرکاری دلش می خواهد انجام می دهد و هیچ کس هم جرات نمی کند اعتراض کند. الان هم از بس به اسب بیچاره شلاق زد، اسب رم کرد و او را این چنین بر زمین کوبید. ما از این بابت بسیار خوشحالیم و امیدواریم که اسب برگردد و باز هم او را بزند!"

شیوانا سرش را به علامت تاسف تکان داد و گفت:

" من اعمال این مرد را تائیدنمی کنم. او اگر سالم بود شاید  لایق مجازاتی بسیار بدتر می بود. اما الان آنچه مقابل شماست، انسانی است زخمی که عذاب می کشد. اگر به او کمک نکنید در مقابل وجدان و ندای درونی خودتان همیشه سرافکنده خواهید بود که چرا یک انسان را در حال ناتوانی و زجر کشیدن به تماشا نشسته اید و ارزش انسانی خود را زیر سوال برده اید. اگر شما راست بگويید و او واقعا آدم نادرستی باشد، بدانید در این لحظات با جمع کردن شما دور خودش و وادار سازی شما به کمک نکردنش ، باعث شده است که آخرین و گرانبهاترین داشته های شما یعنی ارزش های انسانی و اخلاقی را هم از شما بگیرد و آخرین ضربه را به روح شما وارد سازد. پیشنهاد می کنم او را به درمانگاه برسانید و درمان کنید و بعد به حامیانش خبر دهید که برای بردنش بیایند. با این کار شما انسان باقی می مانید و او تا آخر عمر شرمنده این اخلاق و انسانیت شما خواهد بود. "

تعدادی از مردم  متوجه اشتباه خود شدند. بلافاصله قدم پیش گذاشتند و با کمک شیوانا مرد زخمی را سوار تختی روان کردند و نزد طبیب بردند. از قضا آن مرد توانست از زخم جان سالم به دربرد و بعد از چند ماه مجددا سالم و سرحال سوار اسب شود. 

می گویند از آن به بعد جاده های آن منطقه از راهزن خالی شد و امنیت کامل بر آن دیار حاکم شد. همه می گفتند مرد درشت هیکل به طور شبانه روزی از آن جاده نگهبانی می کرد تا آسیبی به مردم آن دیار نرسد.

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |

 

به بهانه شهادت امام محمد تقی(ع)

پیامک های تسلیت

به مناسبت شهادت جانسوز امام محمد تقی علیه السلام

 

شهادت امام جواد

 

ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب        از غربت آن غریب کن یاد امشب

مسموم شد از زهر، جواد بن رضا        در حجره در بسته‌ بغداد امشب

 

امام جواد علیه‌السلام: 

تا هنگامی که سپاسگزاری بندگان ادامه دارد، نعمت های خداوند قطع نمی‌شود.

شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، تسلیت و تعزیت.

 

ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد        او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل        از روی شوق در ره جانانه جان سپرد

 

نفرین بر آن محرم نامحرم

که زهر جفا را نه در جام تو که در کام ما ریخت

آه! ای خورشید عشق

ای مولای جوان من

چه زود غروب کردی!

 

گشته عالم، غرق ماتم ، در عزای جواد الائمه

کرده زهرا ، ناله برپا  ، در عزای جواد الائمه

شد ز بیداد، شهر بغداد،  کربلای جواد الائمه

 

شهادت مظلومانه جوان ترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.

 

امام محمد تقی علیه‌السلام: بدان که از دید خداوند پنهان نیستی، پس بنگر که چگونه هستی!

یا جواد الائمه

چون به خود نگریستم، جز بی حیايی و بی شرمی در برابر ارباب خودم ندیدم.

امشب دعایم کن ،تا دیگر باگناهانم دل فرزندت مهدی را نشکنم.

 

در میان حجره یا رب کیست غوغا می‌کند        شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا می‌کند

همسرش از فرط شادی و شعف کف می‌زند        زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا می‌کند

 

شهادت غریبانه  امام مسموم، جواد مظلوم-ع بر شما تسلیت باد.

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری-تبيان

منبع:http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=107788

چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |

 

چشمم بسان چشمه جوشان زمزم است

شعري از «محمود شاهرخي» به مناسبت بدرقه او به منزل ابدي‌اش؛

چشمم بسان چشمه جوشان زمزم است

«محمود شاهرخي» شاعر انقلاب،دیروز به خانه ابدي‌اش بدرقه شد كه به همين مناسبت شعري درخشان از وي تقديم به علاقمندان به اين شاعر و ادبيات پارسي مي‌شود.

به گزارش شهر،محمود شاهرخي متولد 1306 بم بود. وي يكي از مشهورترين چهره‌هاي شعر آييني پس از انقلاب به شمار مي‌آيد كه سال‌ها، هم در شعر انقلاب و هم در شعر جنگ فعال بوده است.
از جمله آثار او مي‌توان به «درسي را كه از قرآن آموخته‌ام»، «در غبار كاروان»، «نسيم وصل»، «ز اشك پرس حكايت»، «امام علي (ع) روح بي‌نهايت»، «شميمي از گلزار معرفت»، «امام حسين (ع) تجلي جلال و جمال»، «بر آستان جانان، كيمياي احسان» و «ترجيعات توحيدي» اشاره كرد.

شعري از اين شاعر گرانقدر كه صبح روز گذشته درگذشت،تقديم علاقمندان به ادبيات انقلاب مي‌شود: 



باز آ كه ملك جان به فروغ تو خرم است
اي ماه من كه روي تو خورشيد عالم است
باز آ كه از فروغ تو اي ماه دلفروز
صبح زمانه تيره تر از شام ماتم است
دور از حريم وصل تو اي كعبه اميد
چشمم بسان چشمه جوشان زمزم است
تا سر نهم به پاي تو اي گلبن مراد
همچون بنفشه پيش سمن قامتم خم است
اي از تو جمع خاطر شوريدگان ببين
كار جهان ز فتنه  ايام در هم است
بنگر بناي مردمي و مهر گشته سست
اي آن كه پشت ملك بقا از تو محكم است
اي خادم در تو سليمان ببين كنون
در دست ديو فتنه گر مهر خاتم است
باز آي و بازگير ز اهريمنان نگين
اي آن كه نفش خاتم تو اسم اعظم است
باز آي و روح در تن اين مردگان بدم
اي آن كه زنده از دمت عيسي بن مريم است
تا از ستيغ غيب برآيي چو آفتاب
در التهاب جان جهاني چو شبنم است
باز آي اي طبيب روان هاي بي قرار
بر خفتگان غمزده لطف تو مرهم است 

خبرگزاری شهر

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 |

 

از عشق صحبت کنیم

بیایید از عشق صحبت کنیم

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است
به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است
چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نُقل مهر و محبت کنیم

پر از «گلشن راز» ، از «عقل سرخ»
پر از «کیمیای سعادت» کنیم

بیایید تا عینِ «عین القضات»
میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا ! دلی آفتابی بده
که از باغ گ لها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم

قيصر امين پور - منبع:مریم

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 |

 

رايانامه اي از جهنم!! / طنز

 

رايانامه اي از جهنم!! 


روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه مي شود که هتل به کامپيوتر مجهز است .
  تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مي نويسد، اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود و بدون اين که متوجه شود نامه را مي فرستد .
  در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود ، با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشد، به سراغ کامپيوتر مي رود تا ايميل هاي خود را چک کند .
  اما پس از خواندن اولين نامه غش مي کند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش مي رود و مادرش را بر نقش زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم.
مي دونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش آن ها در اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي آد، مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم .
همه چيز براي ورود تو  روبراهه . فردا مي بينمت .
اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
واي چه قدر اينجا گرمه!!
از طرف:همسرت

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 |

 

كوتاه انديشي دنيادوستان

کوتاه اندیشی دنیا دوستان و مقام پرستان

گويند مسعود غزنوي از حسنك وزير خشمگين شد و او را بكشت و كنار قصر سرنگونش آويختند و خون او را با خاك آميختند . آن حسني كه بسي خون پيش او مي ريختند، عاقبت خون خود او را نيز ريختند :

كار ديوانم جنون آيد همه

كز وزارت بوي خون آيد همه

به هر جهت وقتي او را كشتند و حرمت او ريخته شد، هر كسي از دوران وزارت و خلق و خوي او عيبي مي گفت . در اين ميان ژنده پوش فقيري نيز گفت : 

 عزيزان همه عيب او گفتيد، چند عيب هم من مي گويم . يكي اين كه حسنك چندين چاه و كاريز و قنات داشت كه دور هر كدام حصار و مامور بود و كسي اجازه برداشت آب از آن ها را نداشت . در حالي كه وقت مرگ جز به مقدار اندكي آب براي غسل نياز نداشت. 

 همچنين چندين ملك و آبادي و زمين و قصر و خانه داشت كه درش بر روي همه بسته بود. در حالي كه چند وجب خاك بيشتر هنگام مرگ نصيبش نشد. 

 همچنين او كلي البسه زيبا و ديبا و قبا و پارچه هاي ابريشمي داشت. در حالي كه جز كفني با خود به گور نبرد . و از ميان آن همه غلام و خدم و حشم و نوكر جز چهار نفري حمال زير تابوت او را نگرفتند. پس اگر چه وزير بود، اما بسيار سفيه و نادان بود .

عيب او اين بود كز فضل و بيان

خرده داني كرد دعوي در جهان

او نديد و راه پيچا پيچ بود

عيبش اين بود آن دگرها هيچ بود

شكر كن كز حرص سرگردان نه اي 

روز تا شب بر در دكان نه اي

شكر كن حق را كز ايشان نيستي

خلوتي داري  پريشان نيستي

( برگرفته از مصيبت نامه عطار )

منبع: کیاآرش

شنبه بیست و سوم آبان 1388 |