|
حکایت ها، سروده ها و سخنان كوتاه حکمت آمیز و قصه هاي شهر هرت/آپدیت روزانه
![]() این وبلاگ هر روز آپ می شود
از این پس دنباله مجموعه« دل دیدنی های شهر سرب و سراب» را در وب نامه شفیعی مطهر مطالعه فرمایید. از اینجا :http://www.modara.blogfa.com/
این پست ثابت است
لذت يك لحظه مادر داشتن
تاج از فـــــرق فلك برداشــــــتن جاودان آن تاج بر ســــــر داشتن
در بهشــــــــت آرزو ره يافــــــتن هر نفس شهدي به ساغر داشتن
روز در انـــــــواع نعـــــمت ها و ناز شب بتي چون مــــاه دربر داشتن
صبح، از بام جــــــــهان چون آفتاب روي گيتــــــي را منـــــــور داشتن
شامـــگه ، چون مـــــاه رويا آفرين ناز بر افـــــــــلاك و اخــــتر داشتن
چون صـــــبا در مـــــزرع سبز فلك بال در بال كـــــبوتر داشــــــــــــتن
حشـــــــمت و جاه سليمان يافتن شـــــوكت و فر سكـــــندر داشتن
تا ابد در اوج قـــــدرت زيســـــــتن ملك هســـــتي را مسخر داشتن
بر تو ارزاني كه ما را خوش تر است لذت يك لحــــظه مادر داشــــــــتن
میمون ها بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند. بدین صورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند، رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا این طوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد. تله آماده است!
میمون ها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند؛ ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که به دست آورده اند، از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد. این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند، باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند ؛ اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند، باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است ! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود. اگر خوب فکر کنیم، آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان را نمي شنويم که خودشان را اسیر کرده اند؟ پاسخ های جالب یک دانش آموز زیرک!
سوال ها و جواب ها را بخوانید. پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد! سوال ها و جواب ها را بخوانید. منبع:http://max690.blogfa.com/post-896.aspx
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ پرسیدم..... ، ۱۰ جمله و نقل قول به مناسبت روز مادرروز مادر روزی است كه گل ها می شكفند . همان طور كه شكفتن گل ها را جشن می گیریم، نباید مهم ترین جشن زنانه را فراموش كنیم . بدون حضور مادرها ما نمی توانستیم پا بر این دنیا نهیم و از نعمت زندگی لذت بریم . این موجودات دوست داشتنی مادران ما هستند و برای نه ماه ما را در بطن خودشان حمل كرده اند و حتی وقتی هم كه بزرگ می شویم باز هم مراقب ما هستند . برای روز مادر امسال 10 جمله و نقل قول برتر درباره مادر ، فداكاری و دلبستگی مانایشان نسبت به فرزندان را مرور می كنیم . بقيه در ادامه مطلب... ادامه مطلب پیامک های ویژه روز مادر
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست (معصومه) مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست ! (ماندگار) تو بهترین گل، میان شهر گل هایی تو رنگ آفتابی، شب که می رسد، مثل ستاره، گویا مهتابی... (یاشار) مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. (علی) آسودگی از من ندارد مادر آسايش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خويش ورنه غم خويشتن ندارد مادر (فاطمه) مادر: کاشکی می شد بهت بگم چقدر صدات و دوست دارم لالایی هات و دوست دارم بغض صدات و دوست دارم (تنها) مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، اما دیدم تو خوشبوترین گل دنیا هستی... (سینا)
چگونه زنم را خوشحال کنم؟ / طنز
یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم می زد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه می کرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! می شود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى به گوش رسید که می گفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟ مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا به خاطر وفادارى ات بسیار دوست می دارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ می دانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ می دانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ می دانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى این ها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟ مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! می شود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ می شود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا می شود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟ صدایی از جانب باری تعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى؟ کاسب محل
پیرزن گفت: آخه مادر ،روش نوشته هزار تومان تو چرا هزار و پونصد میگی ؟ دیروزم یه پفک پونصد تومنی رو هفتصد تومن به نوه ام فروختی. گفتم :حاج خانوم ،همینه که هست. می خوای بخواه، نمی خوای بذار سرجاش. بیخودی سر درد نده. دوباره گفت : خدارو خوش نمیاد مردمو این طور اذیت می کنی و ازشون سوء استفاده می کنی .خدا قهرش می گیره. گفتم :خرج بالاست.پول آب ،پول برق،پول گاز، هزارتا کوفت و مرض . پيرزن بالاخره از روی ناچاری هزار و پونصد تومان داد و جنسشو برداشت و رفت. من تنها مغازه اون محله بودم و تا مغازه بعدی حدود ۵۰۰ متر فاصله بود.اهل محل مجبور بودن از من خرید کنن. واسه همین هر طور که دوست داشتم جنسامو می فروختم. هر چقدر دوست داشتم روشون می کشیدم. بعضی وقتا، ترازو رو دستکاری می کردم تا جنس و بیشتر از وزن واقعیش نشون بده.جنس نو و کهنه رو با هم مخلوط می کردم و به قیمت جنس نو، بلکه بیشتر می فروختم. قربونش برم نظارت هم که نبود .خلاصه هر کاری دوست داشتم می کردم .غافل از این که....
ادامه این داستان زیبا و آموزنده را با کلیک بر روی ادامه مطلب مطالعه بفرمایید ادامه مطلب
کاریکلماتور (3) - نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است. - بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب. - نقاش فقیر، بر بومش خجالت می کشید. - عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان! - بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست. - با اسلحه ای به شکار طبیعت رفتم. - با یک ریال، دو ریال نمی توان سریال ساخت. - در بازار سرمایه، کم ضرر کردن یعنی سود کردن. - شیر بُز بُز قندی شکر نمی خواهد. - شرکت برق، حتی برای برق کفش هایم هم تعرفه صادر کرد. - برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد. - چون ریاضی بلد نبود، دیگران را آدم حساب نمی کرد. - دریای غم ساحل ندارد، پس بیخودی پارو نزن. - این روزها مرغ های گوشتی هم تخمی شدند. - از پررویی ی ِ بی حد ِ تورم پیداست که تخم مرغ هم بزودی جایگزین سکه می شود. - ماهی های پرنده عمری پشت میله های آبكی ی دریا حبس خواهند بود. - آدم ها وقتی به دنیا می آیند، برای خودشون گریه می كنند. وقتی هم از دنیا می روند دیگران براشون گریه می كنند. - سازها زودتر از آدم ها كوك می شوند. - پریز برق دو سوراخ داره، یكیش می گیره و با همدستی با اون یكیش آدمو می کشه! - بهترین ترس، ترس از گناه است. - زندگی ِ باد در سرگردانی سپری می شود. - در بازی ِ زندگی داور ها هم اخراج می شوند. - دیدن ِ دریا نگاهی عمیق می خواهد. - پرنده صعود می كند، اما جاذبه، سقوط. - خدا عمری دلم را پشت ِ میله های سینه ام حبس كرد تا فقط اسیر ِ دل ِ خودم باشم. منبع:نابخشوده |
||