دفاعیه طنزآلود سقراط در دادگاه عمومی آتن که وی را به اتهام توهین به خدایان المپ، بدکیشی و انکار برخی معتقدات دینی و فاسد ساختن عقاید جوانان به محاکمه کشیده بود :
«... خرمگسی هستم که خداوند به این سرزمین بخشیده و این سرزمین اسب اصیلی است که به سبب سنگینی و فربهی حرکاتش کند شده و نیازمند آن است که او را به زندگی برانگیزد.
من آن خرمگسم که خداوند به این سرزمین عطا کرده است و هر روز و همه جا خود را به شما میچسبانم، شما را بیدار میکنم، برمیانگیزم و به انتقاد از شما میپردازم. شما به آسانی، کسی مانند من نخواهید یافت؛ پس سخن مرا بپذیرید و مرا به حال خود گذارید، ولی گمان میکنم از سخنهای من خواهید رنجید و چون کسی که از خواب بیدارش کرده باشند، بر آشفته خواهید شد و مطابق آرزوی آنیتوس بی پروا مرا به مرگ محکوم خواهید کرد و دوباره به خواب سنگین فرو خواهید رفت، ...»
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود