جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ - 7:28 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
امروز در وبلاگ دوست عزیزم آقای فرید صلواتی این قطعه زیبا را دیدم ، دریغم آمد شما آن را نخوانید:
دلم گرفته از این افکار ،نجاتم بده.
از انسان های ارزان قيمت،
از تمام کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است،
از علمای بی دین ، از عوام بی علم ،
از هويت های پشت ميز نشین ، از مومنان بی نور،
از روشنفکران بی ایمان ، از متعصبان بی عقل،
از بله های اجباری ، از هنرمندان بی تربیت،
از طلبه هايی که طالب علم نيستند ، از دانشجويانی که دانش جو نيستند ،
از زنان بی شعور و از مردان بی شرف .
از تمام کرهايی که سمعک هايشان مارک مصلحت خورده ،
از مظلومیتی که فقط به مردم فلسطین ختم شده است و دیگر ملت ها کشکند ،
از آنان که وقتی مرگ آزادیخواهی را می بینند، بی تفاوت از کنارش رد می شوند ،
از آن هایی که وقتی می شنوند وبلاگ نویسی در بند است، فقط می گویند :
می خواست سرش تو لاک خودش باشه!!
از دست کسانی که صبح گفتند: درود بر مصدق و عصر مرگ بر مصدق!
از دست کسانی که هر کس را خواستند، شهید دانستند و کسان دیگر را مرده!
از آن ها که هر وقت خواستند به جبهه و جنگ قداست دادند و هر وقت خواستند آن را
با فیلم اخراجی ها به مسخره گرفتند!
از اندام های به مزايده گذاشته شده ، از اعتقادهای حراجی،
از کسانی که مفتی حرف نمی زنند، ولی حرف مفت زیاد می زنند،
از انرژی هسته ای که کشتار را به یادم می آورد،
از وعده های سر خرمن ، از ناديدنی های ديدنی!
از شیعیان بی علی،
از صورت هايی که بوم نقاشی اند ، از متهمانی که شاکی اند،
از مناره هایی که حتی به اندازه فانوس های دریایی کارایی نجات ندارند،
از تمام کسانی که رسالت خون را تنها در رساندن اکسيژن به سلول ها می دانند،
از تمام خون هايی که رنگين ترند،
از آنان که آزادگی را در اسارت بی بند و باری به بند می کشند،
از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند،
از تمام کسانی که در لغت نامه های ذهنشان ، بين مظلوم و توسری خورعلامت تساوی است،
از کسانی که سر سفره عبدالرحمن عوف می نشینند، ولی دم از حضرت علی می زنند.
از آن ها که تا فساد اخلاقی انجام می دهند، نامشان محلل می شود ،
و لی کسی که از آزادیخواهی حرف می زند، نامش می شود برانداز نظام،
از کوفيانی که برای مهدی(عج) نامه می نويسند،
از تمام آنان که فکر می کنند طلحه يا زبير يا عمرعاص دین داشتند،
از سياستمداران بی دين ، از متدينين بی سياست ،
از تمام آنان که دين و سياست را یکی می دانند،
از آنان که در هر ميدانی دم از استقلال و پيروزی می زنند الا ميدان جنگ،
از عروسک های بالماسکه ، از زنان مرد صفت ، از مردان زن صفت،
از همه آنان که شهدا را براي تيتراژ مي خواهند،
از همه آنان که « نون والقلم و ما يسطرون» را نان تفسير مي کنند،
از رای های ممتنع و خنثی،
از تمام آنانی که بين نماز و نرمش تفاوتی قائل نيستند،
از همه چيز داران بی همه چيز ، از امانت داران خائن ،
از کف های روی آب ، از زنگارهای روی آينه،
از پشت هايی که هميشه رو در روی خصم اند،
از آنان که تاسوعا وعاشورا را تنها درتقويم جستجومي کنند ،
و کربلاوکوفه وشام را تنها درنقشه!
از آنان که ديروز را ديدند و امروز را در حسرت ديروز به ديروزی تبديل مي کنند،
که فردا حسرتش را خواهند خورد؟
از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند،
از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا مي دانند،
از چشم هايی که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدند،
ودرکربلا وکوفه وشام تنها قرآن سر نيزه را نديدند،
از خنجرهايی که بر پشت می نشيند ، از آنان که نی را به گيتار مي فروشند،
از آنان که با شنيدن نام « خردل » به ياد چاشنی غذا می افتند،
از آنان که با شنيدن نام « موج » تنها به ياد جزاير هاوايی مي افتند،
از آنان که با شنيدن نام « توپ »، مارادونا در خاطرشان زنده می شود ،
از آنان که نمی بينند و می گذرند و از آنان که می بينند و می گذرند،
از آنان که از آب زلال آب می خورند و از آب گل آلود نان،
از تمام مجذوبان باغ های سبز که هيچ گاه توی باغ نيستند،
از سگ های بی وفا ، از اسب های نانجيب ، از خروس های بی محل ،
از مورچه های تنبل و بی کار ، از زنبورانی که همه چيز دارند الا عسل،
از قلندرانی که از قلندر بودن تنها سر تراشيدنش را بلدند،
از اشترانی که از شتر بودن تنها کينه ورزيدنش را ياد گرفته اند،
از خرس هايی که از خرس بودن تنها بخل ورزيدنش را فرا گرفته اند،
از گاوهايی که هيچ ندارند الا دو شاخ ، از شتر مرغ هایی که نه می برند و نه می پرند،
از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند،
از آنان که غنايم جنگی را در زمان صلح از شهدا مي گيرند،
از آنان که حضور همه کس را حس می کنند جز خدا را!
از آنان که از همه شرم مي کنند جز خدا ، از بزدلان و ترسوهای مصلحتی
از رفيق
از آنان که بازی می دهند ، از آنان که بازی می خورند،
از بازی ها ! از بازی ها ! از بازی ها!
دلم از دست همه گرفته
نوشته فرید صلواتی