قصه هاي شهر هرت(قصه سیزدهم)
تحقير مردم، رمز استمرار تحكّم*
اشاره
براي استمرار يك حكومت مستبد و خودكامه راهي بهتر و روشي كار آمد تر از تحقير مردم و خوار كردن شخصيت آنان نيست. چه، مردمي رشيد، خودباور، آزاده و داراي كرامت و عزّت نفس هرگز تن به خودكامگي و ذلّت حقارت نمي دهند. خداوند رمز بقا و راز استمرار حكومت ظالمانه و مستبدانه فرعون مصر- و همه فراعنه و مستبدان تاريخ- رادر تحقير شخصيت شهروندان بيان مي فرمايد:
«فاستخفّ قومه فاطاعوه،»(زخرف، 54)
پس فرعون با تبليغات باطل و غوغا سالاري) ملّتش را ذليل و زبون كرد تا همه مطيع فرمان او شدند.
يك انسان با شخصيت، شريف و داراي احساس خود ارزشمندي نه تنها زير بار زور و خودكامگي نمي رود، بلكه شخصيت گرامي و عزيز خود را به هيچ گناه و معصيتي نمي آلايد. يك ملت شريف، آزاده و با كرامت نيز ذلت نمي پذيرد، تن به تحقير نمي دهد ودر برابر ستم، سر تسليم فرود نمي آورد.
در قصه زير از سري قصه هاي شهر هرت، شگرد حيله گرانه هرد مبيل- حاكم شهر هرت- در راه تحكيم پايه هاي قدرت خود به تصوير كشيده شده است. ببينيم كدام شيوه، به نتيجه يا نتايج بهتري مي انجامد؟
اعلي حضرت قدر قدرت قوي شوكت جناب هردمبيل حاكم خودكامه شهر هرت رسم ها و آيين هاي مختلفي به منظور تحقير شخصيت مردم و ارضاي طبع خود پسند خود بنا نهاده بود. او - وايدئولوگ ها و مغزهاي متفكر(!) دستگاه او - براين باور بودند كه اگر مردم هر روز ناگزير باشند طي برگزاري آييني رسمي، مراتب خضوع وكرنش خود را نسبت به مقام عالي سلطنت ابراز كنند، اين عمل باعث مي شود كه به تدريج ذلّت، بي هويتي، پستي، فرومايگي و بي شخصيتي خود را باور كنند و هيچ گاه در برابر عزّت، شكوه و جلال و جبروت – ولوكاذب- سلطان و حاكم سر به عصيان بر نياورند و كور كورانه مطيع و منقاد باشند. در اين سيستم مردم بايد بپذيرند كه چون «كس»ي(!) نيستند، حق هيچ گونه پرسش، سؤال، اعتراض و انتقادي ندارند.
بدين منظور جناب هردمبيل فرمان داده بود كه مردم شهر بايد هر روز صبح در برابر قصر حاكم به صف بايستند؛ تا هرگاه حاكم از خواب ناز برخاستند واز قصر نزول اجلال فرمودند، مردم به ترتيب مراسم دست بوسي را انجام دهند؛ سپس به سر كارهاي خود بروند. هيچ كس مجاز نبود بدون شركت در آيين دست بوسي بر سر كار خود برود. اگر كسي، ولو متّهم به عدم شركت در اين مراسم مي شد و نمي توانست دست بوسي خود را ثابت كند، اعدام او حتمي بود.
مردم ستمكش و فرومايه شهر هرت هر روز صبح زود در جلوي قصر صف مي كشيدند ومي كوشيدند با سحر خيزي بريكديگر سبقت بجويند، تا در صف جايگاه جلوتري بيابند و بتوانند زود تر به دنبال كار خود بروند. جايگاه هاي جلو در صف سرقفلي داشت. بعضي افراد تهيدست و بيكار سحرگاهان مي آمدند و در اوايل صف جايي را رزرو مي كردند؛ سپس آن را به افراد پولدار مي فروختند. اين شگرد يكي از فرصت هاي شغلي! شهر هرت بود.
براثر مرور زمان و ازدياد جمعيت، ساعات معطلي و انتظار در صف روز به روز طولاني تر مي شد. طولاني شدن خواب چاشتگاهي اعلي حضرت نيز مزيد بر علت شده، كم كم زمزمه هايي از نارضايي مردم به گوش مي رسيد. جاسوسان و ساواكي هاي هردمبيل بازتاب اين نارضايتي ها را به سمع مبارك اعلي حضرت رسانيدند. حاكم با خود انديشيد كه چه پيش آمده كه مردم - مردمي كه قبلاً تفكّر و تعقّل آن ها را دزديده ايم - اكنون ابراز نارضايتي مي كنند. شاه به فكر فرو رفت. مشاور اعظم خود - يعني مبتكر ربودن تفكر و تعقل مردم - را احضار كرد و علت اين رويداد را پرسيد. مگر ممكن است مردمي كه تفكّر خود را از دست داده و به تبع آن اصالت، شخصيت، كرامت و هويت خود را گم كرده اند، چگونه در برابر اين تحقير واكنش نشان داده اند؟ مشاور چندين روز مهلت خواست و درباره اين رويداد تحقيق ها و بررسي هاي مفصلي انجام داد. سرانجام نتايج بررسي هاي خود را اين گونه به محضر مقام عالي سلطنت رسانيد:
قبله عالم به سلامت باشد! مردم - مردم بي هويت و بي شخصيت - هرگز از اصل دست بوسي و اظهار اطاعت كور كورانه و كرنش خاضعانه ابايي ندارند. من تحقيق كرده ام، در خواست مردم اين است كه چون تعداد مردم زياد است و هر كس بايد مدت زيادي در صف بايستد تا مشرّف به دست بوسي گردد. استدعاي عاجزانه(!) مي شود كه اعلي حضرت دستور دهند تنديس ها و مجسمه هايي از وجود مبارك بسازند و بتراشند تا مردم مراتب احترام و كرنش و دست بوسي خود را نسبت به مجسمه ايشان انجام دهند. هم اعلي حضرت به زحمت نيفتند، و هم مردم زود تر به كار و زندگي خود برسند(!)
*تحكّم: (مصدر باب تفعل- عربي) زور گفتن، تعدي كردن، زورگويي، جور (فرهنگ معين)

گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود