چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ - 11:47 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
نمونههایی از نماد خودستایی در تخلّص شاعران
این سخن، پروین نه از روی هواست
هر کجا نور است، ز انوار خداست
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
این که خاکِ سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
غزل گفتی و دُرسُفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریّا را
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خداملک دلی نیست که تسخیر نکردی
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
کلید گنج غزلهای شهریار تویی
بیا که پادشه مُلک دل، گدا کردی
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
جلوه بر من مفروش ای ملکالحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
همّت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
كه ز بند غم ایّام نجاتم دادند
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
كس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ـ صبحدم از عرش میآمد خروشی، عقل گفت
قدسیان گویی كه شعر حافظ از بر میكنند
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ـ شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ـ در آسمان نه عجب گر به گفتۀ حافظ
سرود ُزهره به رقص آورد مسیحا را
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
گوهرشناس نیست در این شهر «شهریار»
من در صف خزف چه بگویم که چیستم
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ز مِهْربانیِ جانان طمع مَبُر حافظ
که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ناصر خسرو(حجّت)
بهتر سخنان و پند حجّت
صد بار تو را ز شیر مادر (دیوان: 95)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
سخنهای حجّت به نزد حکیم
بلنداست و پرمنفعت چون جبال (دیوان: 252)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
اهل غارِ پیمبرند همه
هر که با حجّت اندر این غارند (دیوان: 474)
ب) پند و پیام: در بسیاری از تخلُّصهای ناصرخسرو که بهصورت سومشخص مفرد بهکار رفته، پند و پیامی مطرح شده است؛ مانند:
بر سخن حجّت مگزین سخن
زانکه خرد با سخنش آشناست (دیوان: 101)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
بر چه سگالی که فرومایگیست
خیره بر این حجّت نیکوسگال (دیوان: 349)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
حجّت و برهان مجوی جز که ز حجّت
تا بنمایدت راه موسی و هارون (دیوان: 492)
*****************
با پند چو دُرّ و شعر حجّت
منگر به کتاب زند و پازند (دیوان: 24)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
که آیات قرآن و شعر حجّت
دل دیوان بسنبد همچو پیکان (دیوان: 109)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
ز شعر حجّت و از پندهاش بَر تو خوری
اگر درخت دل تو ز عقل بردارد (دیوان: 281)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
گفت و بشنو: تناسب
شعر حجّت بدیل حجّت دار
پر ز معنی خوب و لفظ جزیل (دیوان: 409)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
شعر و معنی و لفظ: تناسب دارد.
به شعر حجّت پرگشت دفتر از حکمت
که خاطرش دُر پند است و معدن حکمت (دیوان: 409)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
سخن حجّت بشنو که همی بافد
نرم و با قیمت و نیکو چو خز ادکن (دیوان: 37)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
سخن حکمت از حجّت بپذیری
گر تو از طایفة حیدر کراری (دیوان: 76)
پند: پند مهمترین محتوای تخلّص است و شاید بتوان گفت که مهمترین موضوع تخلّص در شعر ناصرخسرو پند و نصیحت است. در بعضی ابیات کلمۀ پند و نصیحت عیناً در بیت تخلّص آمده است؛ مانند:
پند ده ای حجّت زمین خراسان
مر عقلا را که قبلة عقلایی (دیوان: 92)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
پند حجّت را بخوان و درس کن زیرا که هست
چون قرآن از محکمی و زنیکویی وز موجزی (دیوان: 421)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
از حجّت اگر تو پند بپذیری
از قهر تو این جهان فرو ماند (دیوان: 460)
در بیت تخلّص کاربرد کلمة «شعر» و کلماتی مانند «طبع»، «آیات قرآن»، «خواندن»، «لفظ» و نیز کلمههایی از این قبیل که به نوعی با شعر در ارتباطاند، بسامد بالایی دارد؛ مانند:
طبع تو ای حجّت خراسان در زهد
درّ همی در کشید به رشته همیدون (دیوان: 10)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
شعر حجّت را بخوان، ای هوشیار و یادگیر
شعر او در دل تو را شهد است و اندر لب لبن (دیوان: 265)
کلمة «حکمت» نیز در بیت تخلّص نسبتاً زیاد بهکار رفته است؛ هرچند که از نظر مفهومی، حکمت با پند و سخن تفاوت چندانی ندارد. برای مثال:
حکمت حجّت بخوان که حکمت حجّت
بهتر و خوشتر بسی ز مال و ز کاله (دیوان: 417)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
همچون شکر به هدیه ز حجّت کنون
بشنو ز روی حکمت بیتی دو سه (دیوان: 475)
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
باباطاهر عریان:
من آن بحرم که در ظرف آمده استم
چو نقطه بر سر حرف آمده استم
به هر الفی الف قدی برآید
الف قدّم که در الف آمده استم
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
مولوی:
بحر علمی در نمی پنهان شده
در سه گز تَن عالمی پنهان شده
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺