چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ - 11:6 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
...و چقدر تو ایران فتحالهها زیادند!!
چوپانی تعریف میکرد:
سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتحاله که همسنِّ پدر من بود، گلّۀ روستا را به چرا میبردیم.
مرز ده ما با ده مجاور یک رودخانه پرآب بود.
بین دو ده از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی بود که گاهاً به زد و خورد هم میکشید.
یک روز از سر غفلت گلّۀ ما از رودخانه گذشت و به مراتع دشمن رسیده بود.
ناگهان هیکل درشت و غضبناک غضنفر چوپان آن ده نمایان شد.
گلّۀ ما را گروگان گرفت و گفت: یکی از شما بیاید این ور آب تا گله را آزاد کنم.
ما از نیّت اصلیاش آگاه بودیم.
فتحاله به من گفت: تو برو.
من گفتم: میترسم مرا کتک بزند.
فتحاله گفت: خودش و هفت جدّش غلط میکند حتّی اگر نگاه چپی به تو کند.
القصّه من لرزانلرزان از رود گذشتم و به نزد غضنفر رسیدم.
ناگهان مرا گرفت و چوبش را به علامت زدن بالا برد.
فتحاله از آن سوی رود داد زد و گفت: اگر مردی و تخم پدرتی بزنش تا ببینی چه سرت بیاورم.
غضنفر ترکه گز را چنان به پای من زد که جیغ من به هفت آسمان رسید.
غضنفر رو به فتحاله کرد و گفت: دیدی زدمش و تو هیچ غلطی نکردی.
فتحاله گفت: فلانفلان شده اگر یک بار دیگر بزنیش دودمانت را ریشهکن میکنم.
این بار غضنفر چنان با ترکه به پشت من کوبید که خون از پوستم بیرون زد.
و گفت: بفرما بازم زدمش!
فتحاله این بار گفت: فلان فلان شده قرمساق اگه مردی...
من دیدم نخیر اگر رجزخوانی فتحاله ادامه پیدا کند غضنفر مرا زیر چوب و ترکه نابود خواهد کرد.
شروع کردم به التماس که ببخش، غلط کردم و تعهُّد میدهم دیگر گله وارد مراتع شما نشوم.
غضنفر آخرین ترکه را البتّه کمی آرامتر بر کفل ما کوبید و رفت.
من، دست و پا و پشت شکسته گلّه را راندم و به نزد فتحاله آمدم.
داشتم بیهوش میشدم که شنیدم فتحاله میگفت:
به روح پدرم قسم اگر یک بار دیگر تو را کتک زده بود، مادرش را به عزایش مینشاندم.
من از هوش رفتم...
💫💫💫💫💫
حالا حکایت من و غضنفر و فتحالله، حکایت مسئولان ما و مبارزه با امریکا و ملّت بیچاره ایران است.
مسئولان در پشت تربیونها و جای گرم و نرم به امریکا فحش میدهند.
امریکا با تحریمها پدر ملّت را در آورده است.
و فتحالههای وطنی در این طرف آب مشغول خطّ و نشان کشیدن برای امریکا و کلِّ دنیا هستند.
ناو ما را در جنگ ایران وعراق زدند،
هواپیمای مسافربری ما را ساقط کردند،
دانشمندان هستهایمان را ترور کردند،
تحریمهای ظالمانه برعلیه ملت ایران وضع کردند،
و هر ترکهای که غضنفر به ملّت ایران میزند فتحاله فقط فحش میدهد بدون این که قدمی بردارد.
قطعنامه شورای حکّام صادر میشود،
رئیس جمهور میگوید ما مقاومت میکنیم
ملّت ایران از ترکههای غضنفر مینالد و درد میکشد.
مسئولان ما مرتّب رجزخوانی میکنند.
در هوا و زمین و دریا بهعلّت پوسیدگی ناوگانهای ترابریمان هر روز تلفات سنگین میدهیم.
مسئولان در صف گرینکارت امریکا میگویند:
ما مقاومت میکنیم و یا تولههایشان را به آمریکا و اروپا میفرستند اما رنج و بدبختیهای تحریمهای غرب برای ملّت نگونبخت است.
مسئول دیگری مردم را به خوردن نان خشک و بستن لنگ تشویق میکند، اما فرزندانش گرگهای وال استریت میشوند.
مسئول دیگری از اقتصاد مقاومتی میگوید، اما همسر و دخترش برای خرید سیسمونی و ملک به ترکیه میروند!
تریبون دولت و ائمّۀ جمعه و صدا و سیما عین فتح اله فقط فحش میدهند و رجز میخوانند و تهدید میکنند، اما مردم ایران چوب رجزخوانیها و یاوهگوییهای آنها را میخورند.
... معلوم نیست ما ملّت ایران تا چه زمانی باید ترکههای غضنفر را به علّت فحشهای فتحاله بخوریم!!!
...و چقدر تو ایران فتحالهها زیاد هستند!!
خلاصه این داستان منو یاد آقای ترامپ انداخت اگر مرد حمله کند فلان فلانش ........... میکنیم