گناه طرفشدن با خرجماعت
🌷🌷🌷
در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی میکردند. روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار میآید و مشغول خوردن میشود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، میخورد و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مُردنی میبیند، زبان خر را نیش میزند و تا خر دهان باز میکند او نیز از لای دندانهایش بیرون میپرد. خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد میکند، عرعرکنان و عربدهکشان زنبور را دنبال میکند. زنبور به کندویشان پناه میبرد. به صدای عربدۀ خر، ملکۀ زنبورها از کندو بیرون میآید و حال و قضیه را میپرسد. خر میگوید:
«زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
ملکۀ زنبورها به سربازهایش دستور میدهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها میبرند و طفلکی زنبور شرح میدهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیشزدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملکۀ زنبورها وقتی حقیقت را میفهمد، از خر عذرخواهی میکند و میگوید:
«شما بفرمایید من این زنبور را مجازات میکنم.»
خر قبول نمیکند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر میکند که:
«نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم.»
ملکۀ زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر میکند. زنبور با آه و زاری میگوید:
«« قربان، من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟»
ملکۀ زنبورها با تاسُّف فراوان میگوید: «میدانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خرجماعت طرف شدی که زبان نمیفهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است.»
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود