یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ - 7:33 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
سگ طمعكار
سگي استخواني يافت . آن را به دندان گرفت و به سوي خانه خود روانه شد. بر سر راه خود به جوي آبي رسيد. در آن نگريست . تصوير خود را در آب ديد. او پنداشت كه سگ ديگري در آب است و استخواني در دهان دارد. از روي طمع دهان را گشود تا استخوان او را نيز بگيرد. دهانگشودن همان و از دستدادن استخوان، همان .
در نتيجه آب استخوانش را برد.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود