
مرحوم صدرالممالک اردبیلی عارف بود. بعضی از آخوندها همیشه به دلیل عرفان، او را لعن و طرد میکردند، تا آن که محمدشاه قاجار، لقب صدرالممالکی به او داد و او را رأس علمای آذربایجان قرار داد. از همان ساعت، بسیاری از علمای لعن کننده به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرب به ایشان، ته لیوان او را به قصد شفا، از یکدیگر میربودند.
تا آن که ایشان روزی که همه علما حضور داشتند، بالای منبر رفت و پرسید:
آقایان علما! بفرمایید مطهِرات چند تاست؟
همه شمردند: آب، آتش، استحاله و آفتاب!
اما ایشان قبول نکردند و گفتند: نه! یکی کم گفتید.
چند بار دیگر هم پرسید و علما همان جواب را دادند و ایشان قبول نکردند و گفتند: نه! یکی کم گفتید. آخر خودش با لهجه شیرین تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، قودرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی بودم، شما مرا صوفی و نجس می دانستید، اما حالا که به حکم حکومت حاجی صدر شدم، پاک و مطهَر شدم، پس «قودرت» از مطهرات است! آری... قدرت!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود