تصوّر کنید، شخصی همسرش به شدّت بیمار و چیزی به مرگش نمانده و تنها راه نجات او یک داروی گران قیمتی است که در شهر فقط یک داروخانه آن را می فروشد. فقیر نه پول دارد و نه آشنایی برای قرض گرفتن. به سراغ دارو فروش رفته و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش قرض بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود.
حالا این شخص دو راه دارد، یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد. او دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد. پلیس شهر وی را دستگیر می کند.
لارنس کلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ آمریکایی قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو پرسش پاسخ دهند:
1- آیا کار آن شخص درست بود؟
2- آیا برای این دزدی، فقیر باید مجازات شود؟ چرا؟
داستان کلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشاند. وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سؤال بدهید، می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهم ترین قسمت این سنجش، پاسخ به پرسش "چرا" در سؤال دوم بود. هرکس جواب متفاوتی می داد. حتّی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
1 - آری، باید مجازات شود، دزدی زیر پا گذاشتن مقرّرات و گناه است.
2 - کار آن فرد درست نبوده، امّا مجازات هم نشود. زیرا فقیر بوده و چاره ای نداشته است.
امّا هنگامی که از گاندی این سؤال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد.
او گفت : کار آن شخص درست بوده و نباید مجازات شود، چرا؟ زیرا ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا کنار هم راحت تر زندگی نماییم، اگر قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان ها در اولویّت است و آن قانون باید عوض شود. گاندی گفت انسان بر قانون مقدّم است.
کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت: بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد، همین است. گاندی مغز ششم (بالاترین سطح شعور اجتماعی) است.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود