واقعاً این روزها انگار "باید خون گریست"
اختیاری نیست بالاجبار "باید خون گریست"
تا که سیلِ خون شود جاری به حال و روز ما
جمله ام را میکنم تکرار ، "باید خون گریست"
خود نه تنها پشتِ پرده یا که در زیر پتو
ظاهراً در معرضِ انظار "باید خون گریست"
بین ما دیوار هم باشد اگر جدی نگیر
این طرف یا آن ورِ دیوار "باید خون گریست"
خشت اول کج نهاد و تا ثریا رفت کج
بر در و دیوار آن معمار "باید خون گریست"
غیرِ خون باریدن از چشمانِ خونین چاره نیست
نیست راهی غیر از این ، ناچار "باید خون گریست"
طوطیان اسرار را گفتند و ما نشنیده ایم
چون شکر خالی شد از منقار "باید خون گریست"
کم نباید گریه کرد و بر سرِ خود مشت زد
بلکه در این ماجرا بسیار "باید خون گریست"
دید روباهی کلاغی را و ... قبلاً خوانده اید
بر فریبِ روبهِ مکّار "باید خون گریست"
آن وسط بودیم و دنیا دورمان را خط کشید
لاجرم چون نقطه ی پرگار "باید خون گریست"
نافه ی بز را به جای مُشکِ آهو میدهد
هکذا در دکه ی عطار "باید خون گریست"
مثلِ مادر مرده ها از جان و دل شیون کنید
در چنین هنگامه کولی وار "باید خون گریست"
چون "زلیخا" عصمتش را این چنین بر باد داد
یوسفا بر حال پوتیفار "باید خون گریست"
داستان از بس دراماتیک شد در سطح شهر
بر سرِ هر کوچه و بازار "باید خون گریست"
کارکردِ خر نصیبِ خوردن یابو شده است
سال ها از دستِ استثمار "باید خون گریست"
هر کجا گافی به بار آمد به زعم دوستان
بوده دستِ اجنبی در کار، "باید خون گریست"
یک نفر چون با فلان مسئول دیزی خورده است
میشود از هر نظر پروار، "باید خون گریست"
خانه اش ویلایی و مزدش نجومی میشود
راهِ بردن میشود هموار، "باید خون گریست"
ما که جای "جنتی" بودن به دوزخ رفته ایم
جای تجری تحتها الانهار "باید خون گریست"
شد رسانه میلی و نشرِ اکاذیب است کار
بر چنین گوینده ی اخبار "باید خون گریست"
قشرها یا از خودی هایند یا از دشمنان
بر دو قطبی کردنِ اقشار "باید خون گریست"
سفره ها خالی تر از جیبِ پدر ، با این حساب
از سحر تا موقعِ افطار "باید خون گریست"
کارش از درمان گذشت و موسمِ رفتن رسید
بر سرِ بالینِ این بیمار "باید خون گریست"
خاکِ مان از هر طرف تاراج شد بر باد رفت
شیرِ مان شد گربه بی عار "باید خون گریست"
فکر فردا باش جانا مردم آزاری مکن
میدهد "شاعر" تو را هشدار "باید توبه کرد"
#ح.الف
#حمید_اسماعیلی
به کانال بپیوندید 👇👇👇👇👇
@hamidesmaily 👈
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود