حکیم عمر خیام نیشابوری، در برخی از اشعار خود، از محتویات الحادی استفاده کرده و بر مفاهیم دینی و قرآنی طعنه می زند.
استاد مصطفی حسینی طباطبایی با تخلّص شاهد، با بهره گیری از مفاهیم قرآنی و دینی به زبان شعر و شاعری در مقام جواب اشعار خیام برآمده اند که به صورت اختصار به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
خیام گوید :
گو گُل نبوَد نصیبِ ما خار بس است
ور نور به ما نمی رسد نار بس است
گر خرقه و خانقاه و شیخی نبُوَد
ناقوس و کلیسیا و زُنّار بس است
شاهد گوید :
راضی به لهیب نار، بیمار بُوَد
چشم خِرَدش یقین بدان تار بُوَد
بیماری فطرت است کاندر دل او
ناقوس و کلیسیا و زنّار بُوَد
—-------------------------------------------------
خیام گوید :
یا رب تو گِلَم سرشته ای من چکنم ؟
پشم و قَصبَم تو رشته ای من چکنم ؟
هر نیک و بدی که آید از من به وجود
تو بر سر من نبشته ای من چکنم ؟
شاهد گوید :
هر چند که خویش را نه خود ساخته ای
پشم و قَصَبَت به هم نه خود بافته ای
بنوشته خدا که اختیار است تو را
تا بهره بری از آنچه خود یافته ای
—-------------------------------------------------
خیام گوید :
هرچند که روی و موی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که اندرین گلشن دهر
نقاش ازل بهر چه آراست مرا ؟
شاهد گوید :
نقاش ازل چو روی زیبای تو ساخت
و آن قامت نازنین و رعنای تو ساخت
می خواست عِفاف و صدق ما جلوه کند
کآیات جمال خویشتن زانِ تو ساخت
—-------------------------------------------------
خیام گوید :
گویند بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می ناب و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق پرستیم چه باک
چون عاقبت کار همین خواهد بود!
شاهد گوید :
آن باده که پاداش عمل خواهد بود
وآن جوی که از شیر و عسل خواهد بود
در نام شبیه اند بدین باده و جوی
شیرینی آن جهان، دگر خواهد بود
—-------------------------------------------------
خیام گوید :
خیّام برای این گنه ماتم چیست ؟
وز غم خوردن، فایده بیش و کم چیست ؟
گرهیچ گنه نباشدی غفران چیست ؟
غفران ز برای گنه آمد غم چیست ؟
شاهد گوید :
بی توبه به غفران نرسی ای جانان
تا پاک نگشتی نروی سوی جِنان
ناپاک و نکوکار نباشد یکسان
چون عدلِ خداوند در آید به میان
—-------------------------------------------------
خیام گوید :
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم نشد که هیچ معلوم نشد !
شاهد گوید :
چون علم تو با حُسن عمل یار نشد
نفس تو زخوابِ وَهم بیدار نشد
هر علم که بی عمل ز نفسی سرزد
هشدار که آن کاشف اسرار نشد
—-------------------------------------------------
خیام گوید :
وآن گه که طلوع صبح، ازرق باشد
باید که به کف می مُرَوّق باشد
مشهور چنین است که می تلخ بُوَد
باید که بدین دلیل می حق باشد !
شاهد گوید :
تقدیس اله صبحدم حق باشد
با یاد خدا صفای مطلق باشد
گویند که حق تلخ بود همچون می
تلخ است ولی به کامِ ناحق باشد
📡 @MTabatabaie
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود