👈مي گویند روزی مردی بازرگان خری را به زور مي كشيد، تا به دانايی رسيد.
دانا پرسيد: چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟
مرد بازرگان پاسخ داد: يك طرف گندم و طرف ديگر ماسه!
👉 🌹
دانا پرسيد: به جايی كه مي روی ماسه كمياب است؟
بازرگان پاسخ داد: خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر ماسه ريختم!
دانا ماسه را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به بازرگان گفت:
حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت.
بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسيد:
تو با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟
دانا گفت: هيچ!
بازرگان شرايط را به شكل اول باز گرداند و گفت:
من با نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت!
و شروع كرد به كشيدن خَر و رفت!
اين واقعيت جامعه ماست! نادان ها شدند مسئول و حقوق میلیاردی می گیرند؛ درحالی که بی سواد ترین فرد هستند! در مقابل داناها و تحصیل کرده ها بیکار هستند و در فقر زندگی می کنند!
⭐️کانال #کوروش_بزرگ ⭐️
👇❤️
👉 @hasbt 🌹
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود