🌺 پیرمردی نزد شیوانا آمد و گفت:
سالهاست در مزرعه مرد ثروتمندی کارگری میکنم و با مزدی که هر هفته میگیرم، زندگیام را میچرخانم. صاحب مزرعه پسری دارد که از من خوشش نمیآید و من هم او را تحویل نمیگیرم.
متاسفانه مدتی است که مرد ثروتمند قصد دارد اداره امور مزرعهاش را به تک پسرش بسپارد و من از این میترسم که نکند پسر سر پیری عذر مرا بخواهد و خانهای را که در گوشهای از مزرعه به من داده شده است، از من بگیرد و من آواره بیابان شوم. حالا نزد شما آمدهام تا مرا راهنمایی کنید و چارهای به من نشان دهید.
شیوانا کمی فکر کرد و گفت:
با مرد ثروتمند چقدر صمیمی هستی و چقدر راحت با او صحبت میکنی؟
پیرمرد گفت: سالهاست برایش کار میکنم. گاهی هم روزها شانهبهشانه هم کار کردهایم. رابطهام با او خوب است.
شیوانا گفت: پس نزد مرد ثروتمند برو و از او بهخاطر مهربانیاش تشکر کن!
پیرمرد گفت: بابت کدام مهربانی؟! من هر کاری کردهام، مزدش را گرفتهام. او هم بیشتر از مزدم، به من چیزی نداده است.
شیوانا لبخندی زد و گفت: تو بابت مهربانیاش سپاسگزاری کن! آنوقت خواهی دید که این سپاس بابت کدام مهربانی است!
پیرمرد با اکراه قبول کرد و به مزرعهاش برگشت.
پیرمرد دو هفته بعد شاد و خوشحال نزد شیوانا بازگشت و گفت:
عجب روش فوقالعادهای به من آموختید! همان روز که از پیش شما رفتم، مرد ثروتمند را دیدم و آن جمله طلایی را به او گفتم؛ یعنی از او به خاطر این همه سال مهربانی و خوب بودن تشکر کردم. چند روز بعد هم از همسر و فرزندانم خواستم به خانه مرد ثروتمند بروند و از او و خانوادهاش بابت مهربانیهایشان قدردانی کنند. دیروز در کمال تعجب دیدم که مرد ثروتمند با همسر و فرزندش به کلبه ما آمدند و بعد از کمی احوال پرسی، یک مزرعه با کلبه داخل آن را به من و خانوادهام هدیه دادند. ما از خوشحالی، سر از پا نمیشناختیم و نمیدانستیم دلیل این همه لطف و مهربانی چیست! دیشب تا صبح نمیتوانستم از خوشحالی بخوابم و اکنون که نزد شما آمدم، احساس میکنم معنای جملهای را که به من آموختید، کمکم میفهمم. من وقتی همینطور از مرد ثروتمند که بسیار حسابرس و خسیس بود، بابت مهربان بودنش تشکر کردم، در واقع او را وادار کردم تا در ذهن خود دنبال جرقه مهربانی بگردد و او هم این جرقه را یافت و آن را در وجود خود گسترش داد و سرانجام به قدری شعله حاصل از آن قوی شد که مهربانی پنهان در عمق وجودش، به شکل بخشش در رفتارش شکل گرفت.
شیوانا تبسمی کرد و گفت: آن روز از من پرسیدی بابت کدام مهربانی از او تشکر کنم؟ تو در خاطرات گذشته دنبال لطف و مهرمزرعه دارمیگشتی،اما گاهی اوقات آدمهارا باید بابت کارهای خوب و پسندیدهای که در آینده قرار است انجام دهند، تحسین کنیم. تو و خانوادهات وقتی مزرعهدار را پیشاپیش مهربان دانستید، در واقع بخشی از مهربانی آینده او را در وجود الآنش نمایان کردید.
@mrshkyaddasht🌹🌹
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود