در کشور دانمارک با قطار سفر می کردم. بچهای بسیار شلوغ میکرد.خواستم او را آرام کنم. به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم.
ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر این که به این بچه دروغ گفته ای. به او گفتهای شکلات می خرم، ولی نخریدی!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آن ها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!
آن ها گدای یک بسته شکلات نبودند. آن ها نگران بدآموزی بچهشان بودند و این که اعتمادش را نسبت به بزرگ ترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند، او باور نکند!
اما در کشور ما گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود!
یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود