بشنو و باور نكن/طنز
گويند شخصي از شخصي خواهش كرد،صندوق پر از شيشه اي به دوش كشيده .
از پلكان بلندي به بالاخانه اي ببرد .
آن شخص گفت : براي من چه فايده دارد و چه اجرتم خواهي داد؟
صاحب صندوق گفت :سه نصحيت به تو خواهم كرد كه سرمايه خير دنيا و آخرتت باشد .
آن شص قبول كرد و صندوق را به دوش كشيد و از پله كه بالا رفت ايستاد و گفت :نصيحت اولي را بگو .
صاحب صندوق گفت :اگركسي گفت نسيه بهتر از نقد است "بشنو و باور مكن "حامل صندوق چند پله ديگر بالا رفت وگفت :نصيحت دوم را بگو .
گفت :اگر كسي گفت :پول سياه بهتر از پول سفيداست ،"بشنو و باور مكن "مجددا"آن شخص چندپله اي كه بالا رفت ،ايستاد و گفت :نصحيت سوم را بفرما .
گفت :اگر كسي گفت :نخودات بهتر از چلوكباب است ،"بشنو و باور مكن ".
حامل صندوق دو سه پله ديگري را كه باقي مانده بود،طي كرد و وقتي به آخرين پله رسيد،ايستاد و به صاحب صندوق گفت :
من هم مي خواهم نصيحتي به تو بكنم. گفت: بگو .
حامل ،شانه خود را از زير بار تهي كرد و صندوق افتاد و در اثنای افتادن و زمين خوردن آن گفت :
اگر كسي هم گفت كه درين صندوق يك شيشه سالم باقي مانده است ،"بشنو و باور مكن .
داستان هاي امثال
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود