دزد باورها
«میگویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت....
روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسهی سکه ی مردی غافل را دزدید. هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد .دید در بالای سکهها کاغذی است که بر آن نوشته است:
خدایا ،به برکت این دعا سکههای مرا حفاظت بفرما!
اندکی اندیشه کرد. سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند.
دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.
دزدکیسه در پاسخ گفت:
صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است .
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.
اگر کیسه او را پس نمی دادم، باورش بر دعا و خدا سست می شد.ان گاه من دزد باورهای او هم بودم.
واین دور از انصاف است...!
و این روزها در این سرزمین عدهای هم دزد خزانه مردمند و هم دزد باورهای شان ....چون که به نام دین دزدی می کنند....برای همین است که عدهای از دین زده شدهاند و فکر می کنند که این کاری که این ها می کنند تعالیم دین است!
اگر میبری سکهها را ببر نه باورها را...»
⚠️ @news_top_secret
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود