عدالت هردمبیلی!!
قصّه های شهر هرت.قصّۀ119
#شفیعی_مطهر
روزی مشدی رحیم دستفروش در کنار گاری دستی اش ایستاده بود که از یکی از ساختمان های اطراف سروصدایی شنید. فریاد کمک خواهی یک نفر بیانگر این بود که جمعی دارند یک نفر را می زنند و او مرتّب تقاضای کمک می کند. او ناگزیر گاری اش را رها کرد و برای کمک به مرد مظلوم وارد آن ساختمان شد. دید حدسش درست بوده و عدّه ای دارند با بی رحمی با هر وسیله ای یک نفر را می زنند. مشدی رحیم به سرعت دوید و کوشید مرد مضروب را از چنگال ضاربان برهاند. در این بین ضربۀ سنگین یک چوبدستی بزرگ بر سر مضروب خورد و او را نقش بر زمین کرد .
ضاربان وقتی با مرگ احتمالی مضروب روبه رو شدند،به سرعت محل را ترک کردند. مشدی رحیم فوراً با پلیس و اورژانس تماس گرفت و پس از ساعاتی آمبولانس جنازه را به بیمارستان برد و پلیس نیز مشدی رحیم را به عنوان تنها سرنخ این جنایت به کلانتری جلب کرد.
با تحقیق از همسایگان معلوم شد هفت نفر از همسایگان با مقتول اختلاف ملکی داشتند. لذا آن روز کارشان به زد و خورد انجامیده و در نتیجه به مرگ او منجر شده است. همان روز مشدی رحیم و هر هفت نفر بازداشت شدند و پس از تشکیل پروندۀ همه را به عدلیه فرستادند. مشدی رحیم هر چه اصرار کرد من فقط برای جداکردن طرفین وارد دعوا شده ام،به گوش هیچ کس نرفت که نرفت!
رئیس عدلیه پرونده را به یکی از قاضی ها ارجاع کرد.فردای آن روز از دربار پیامی برای رئیس عدلیه آمد مبنی بر این که آقای مارقی یکی از ضاربان وابسته به دربار است و حتماً باید تبرئه شود. رئیس مراتب را شفاهاً به قاضی مربوطه خبر داد.در نتیجه آقای مارقی را با عذرخواهی آزاد کردند و قرار شد مشدی رحیم و شش نفر دیگر محاکمه شوند. هر چه مشدی رحیم اصرار و التماس کرد که من بی تقصیرم و فقط برای جداکردن طرفین وارد ماجرا شده ام،نپذیرفتند.ناگزیر هر هفت نفر با قرار موقّت راهی زندان شدند.
روز بعد از دفتر صدراعظم با رئیس عدلیه تماس گرفتند و گفتند:
آقای قاسطی یکی از متّهمان این پرونده از وابستگان به صدراعظم است. فوراً تبرئه و آزاد شود.
این توصیه هم فوراً اجرا و نتیجه به دفتر صدراعظم اعلام شد. حالا پنج نفر متّهم و مشدی رحیم در انتظار روز دادگاه و منتظر صدور رای بودند.
روز سوم از دفتر وزیر داخله و روزهای چهارم و پنجم و ششم از دفاتر وزیر خارجه و وزیر دربار و یکی از فرماندهان ارتش هر یک ضمن تماس با رئیس عدلیه دستور تبرئه و آزادی چهار نفر از متّهمان را صادر کردند. در نتیجه فقط مشدی رحیم و آقای شیرین زبان آخرین متّهم این جنایت در زندان باقی ماندند.
روز بعد رئیس عدلیه، قاضی پرونده را به دفتر خود فراخواند و نامه ای را به او نشان داد. قاضی نامه را گرفت و خواند. نامه از سوی ولی عهد 15 سالۀ هردمبیل خطاب به رئیس عدلیه نوشته شده بود :
چون آقای شیرین زبان پدر همبازی من است،فوراً او را تبرئه و آزاد کنید.
قاضی از رئیس عدلیه پرسید: حالا چه کنیم؟ از هفت متّهم فقط یکی در دست ما مانده. اگر او را هم تبرئه و آزاد کنیم،جواب خانوادۀ مقتول و افکار عمومی و رسانه ها را چه بدهیم؟
رئیس عدلیه پاسخ داد: خب! یک نفر دیگر هم که در زندان داریم. او را به عنوان متّهم اصلی محاکمه و به قصاص محکوم کنید!
قاضی گفت: آن بیچاره در لحظات آخر عمر مقتول برای نجات او و جداکردن طرفین دعوا مداخله کرده و نقشی در جنایت ندارد.
رئیس عدلیه پاسخ داد: چاره ای نداریم. بالاخره هر جنایت یک جانی و مقصّر لازم دارد. حدّاقل یک نفر را به قصاص این قتل باید اعدام کرد. ضمناً آقای شیرین زبان را نیز که نمی توانیم آزاد نکنیم.پس می ماند مشدی رحیم دستفروش!برو و فردا حکم اعدام او را صادر کن تا از دست این پرونده هم خلاص شویم!
روز بعد روزنامه ها با نقل خبری از دستگاه عدلیه اعلام کردند که متّهم اصلی جنایت شناخته و با دلایل متقن و محکم جرم او ثابت شد و خود متّهم با طیب خاطر به جرم خود اعتراف کرد .بنابراین یک قاتل دیگر به دست عدالت سپرده شد و دادگاه با صدور حکم اعدام او موفّق شد پیروزمندانه این پروندۀ جنایی را هم چون هزاران پروندۀ دیگر ببندد!
....و روز بعد مشدی رحیم بیچاره دستفروش با داشتن عیال و پنج فرزند قد و نیم قد در میدان بزرگ شهر هرت اعدام شد!!
کانال رسمی ندای مطهر
https://t.me/nedayemotahar
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود