سیاست قورباغه ای
قصّه های شهر هرت . قصّۀ 137
#شفیعی_مطهر
هردمبیل قصّۀ ما کم کم داشت پیر می شد و بیماری های پیری به تدریج بر او چیره شده،گاه هوش و حواسش را از دست می داد و در گفتگوها و نطق هایش دسته گل هایی رسواکننده به آب می داد.
والا حضرت هردمبیلک ولی عهد بارها اعلی حضرت هردمبیل را زیر فشار قرار داده بود که پس از سال ها فرمانروایی به نفع من از سلطنت کناره گیری کند. ولی هردمبیل با سختی به تاج و تخت چسبیده بود و رها نمی کرد.
سرانجام روزی هردمبیلک به پدر گفت:
حالا که از سلطنت دل برنمی داری،لااقل مقام صدارت عظما را به من واگذار کن.
پدر گفت: با صدراعظم فعلی چه کنیم؟
گفت: او را بازنشسته کن.
هردمبیلک آن قدر اصرار کرد تا سرانجام هردمبیل پذیرفت .او روزی صدراعظم را احضار کرد و موضوع را با او در میان گذاشت. صدراعظم جاه طلب نیز که دل از قدرت برنمی داشت، بداخلاقی های ولی عهد را مطرح کرد و پاسخ داد:
اعلی حضرتا! من گوش به فرمان اوامر ملوکانه هستم ،ولی اعلی حضرت می دانند که والاحضرت هردمبیلک جوانی تندخو،مغرور و کم ظرفیت است. می ترسم اوضاع کشور را به هم ریزد و دیگر نتوانیم خشم وعصیان مردمی را کنترل کنیم!
هردمبیل از این گستاخی ناراحت شد و فریاد زد:
از تو خیلی بهتر می تواند کشور را اداره کند! فوراً استعفای خود را تقدیم کن وگرنه برکنارت می کنم!
صدراعظم ناگزیر استعفا داد و فردای آن روز والاحضرت به مقام صدارت عظما برگزیده شد.
سیل تبریک های افراد چاپلوس داخلی و خارجی به سوی دربار سرازیر شد. هردمبیلک چند روزی مست از بادۀ قدرت دست از پا نمی شناخت و به همۀ چاپلوسان هدایایی ارزشمند می بخشید.
بعد از گذشت یکی دو هفته والاحضرت هردمبیلک به این فکر افتاد که برای خود کاخی جدا از کاخ سلطنتی هردمبیل بسازد. کاخی که نه تنها در شهر هرت ،بلکه در همۀ جهان مثل و مانندی نداشته باشد. بدین منظور از چند تن از معماران و مهندسان فرنگی دعوت کرد و آرزوی خود را با آنان در میان گذاشت. آنان هزینۀ هنگفتی را پیشنهاد کردند که بیش از اعتبارات یک سال شهر هرت بود. هردمبیلک که سرمست قدرت و شهرت بود،وزیر دارایی را فراخواند و به او دستور داد از هر طریقی که می تواند این بودجه را تامین و به مهندسان فرنگی پرداخت کند. وزیر برآوردی کرد و به عرض رسانید:
قربان! تنها راه تامین این بودجه سه برابرکردن مالیات ها و عوارض سالیانۀ همۀ مشاغل و در نتیجه سه یا چهاربرابر شدن بهای ارزاق عمومی می شود.
هردمبیلک بدون ارزیابی عواقب آن فوراً دستور داد به هر قیمتی این بودجه را تامین کند.
صبح روز بعد ناگهان خبری بر صدر تیتر همۀ روزنامه ها و رسانه نشست مبنی بر سه برابر شدن بهای ارزاق عمومی از جمله نان ،گوشت،میوه جات و همۀ وسایل زندگی.
هنوز چند ساعتی از انتشار این خبر نگذشته بود که سیل جمعیت اعتراض کنندگان از جمله کارگران و آموزگاران که همیشه از کمی حقوق و دستمزد می نالند ، از هر سویی به سمت کاخ صدارت عظما روانه شدند. ظرف یک ساعت کاخ در محاصرۀ تظاهرکنندگان خشمگین قرارگرفت. وقتی هردمبیلک این موج جمعیت را دید،رنگش پرید و ملتمسانه از شارل شرلی مستشار فرنگی استمداد کرد. شرلی به او گفت:
در چنین شرایطی جز تسلیم خواسته های مردم شدن هیچ راهی نداریم. چون مردم به قدری خشمگین اند که جز با تامین مطالباتشان نمی توان آنان را به خانه هایشان برگرداند.
هردمبیلگ گفت: حالا با این افتضاح چه کنم؟ اگر من در میان مردم ظاهرشوم و از دستور خود برگردم،دیگر آبرویی برایم باقی نمی ماند.
شرلی گفت: این که کاری ندارد. تو بر بالای بام قصر برو و همۀ کاسه کوزه ها را بر سر وزیر دارایی بشکن و همان جا دستور برکناری او را صادر کن و با پوزش از مردم خشمگین دستور بده همه قیمت ها به وضع سابق برگردد.
هردمبیلک که چاره ای نداشت، با قربانی کردن وزیر دارایی قضیۀ تظاهرات آن روز را فیصله داد.
آن شب هردمبیلک تا صبح نتوانست بخوابد. نه می توانست از داشتن کاخ مستقل دل بردارد و نه راه حلی برای تهیه و تامین بودجۀ آن به دهنش می رسید. صبح روز بعد شرلی را فراخواند و از او راه حل خواست. شرلی گفت:
پسرجان! هر کاری راهی دارد. حالا برایت تمثیلی می گویم ،به شرطی که همیشه آن را به یاد داشته باشی و این گونه بتوانی بر توده های مردم محروم و مستضعف حکومت کنی.
سپس ادامه داد:
اگر تو یک قورباغه را داخل ظرفی از آب جوش بیندازی، قورباغه بلافاصله تلاش می کند تا از داخل آن به بیرون بجهد. اما اگر قورباغه را داخل ظرف آبی با حرارت معمولی بیندازی، وی در آن باقی می ماند. حال اگر ظرف آب را برروی شعله بگذارید و بتدریج دمای آب را افزایش دهی، اتفاق بسیار جالبی رخ می دهد. زمانی که درجه حرارت آب تا حدود ۳۰ درجه بالا می رود، قورباغه هیچ عملی انجام نمی دهد. در واقع تمامی نشانه ها دال بر این است که او از وضعیت خود راضی است. با افزایش تدریجی درجه حرارت، قورباغه سست تر و سست تر می شود تا آنجا که دیگر قادر به بیرون آمدن از ظرف نیست. علی رغم این که هیچ مانعی برای خروج از ظرف وجود ندارد، قورباغه در همان جا می ماند تا در نهایت بپزد و بمیرد.
هردمبیلک متعجّبانه می پرسد: چرا چنین اتفاقی رخ می دهد؟
شرلی پاسخ می دهد:به خاطر این که ساختار درونی قورباغه به گونه ای است که خطر را تنها در مواردی که اتفاق ناگهانی در محیط اطرافش رخ می دهد، تشخیص می دهد و نه در مواردی که خطر به صورتی آرام و تدریجی گسترش می یابد.
برای این که یاد بگیریم چگونه فرایندهای آرام و تدریجی را ببینیم، باید ابتدا از سرعت دیوانه وار خود بکاهیم و به موارد ظریف و حساس همان قدر توجه کنیم که به موارد ناگهانی و تکان دهنده التفات داریم. ما قادر نخواهیم بود که از سرنوشت قورباغه داستان بالا، اجتناب کنیم. مگر این که یاد بگیریم که آهسته تر حرکت کنیم و فرایندهایی را دریابیم که بوجود آورنده بزرگ ترین مخاطرات هستند .
هردمبیلک پرسید: حالا اعتبارات ساخت کاخ شاهانه را از کجا تامین کنم؟
شرلی پاسخ داد: مادر مردمی بگردد که تو می خواهی شاه آنان باشی! تو هنوز پیام این تمثیل نگرفتی؟ تو نباید یک روزه قیمت ها را سه برابر کنی. تو می توانی نه تنها اعتبارات ساختن کاخ را تامین کنی،بلکه حتّی می توانی چندین برابر ان را از همین مردم خشمگین و احساساتی بگیری به شرطی که به تدریج بر قیمت ها و مالیات ها و عوارض بیفزایی. آن گاه دو سال دیگر در همین ایام می بینی قیمت ها و مالیات ها پنج برابر فعلی شده ،ولی صدای هیچ کس درنمی آید!
****************
از آن روز دو سال گذشت. میزان مالیات ها و عوارض و بهای ارزاق عمومی پنج برابر شده و کنگره های کاخ مستقل هردمبیلک سقف آسمان را می شکافت . در حالی که هزینۀ نجومی ساخت کاخ را مردمی دادند که برای سیرکردن شکم خود و خانواده سردر سطل های زباله فرومی بردند!!
کانال رسمی ندای مطهر
https://t.me/nedayemotahar
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود