سه شنبه بیستم مهر ۱۴۰۰ - 7:8 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
من گم شدم!
زنگ زدم خونه خواهرم،بچه خواهرم گوشی روبرداشت.
گفتم:سلام،بگومامانت صحبت کنه.
گفت:نمیشه،داله گلیه می تونه :
گفتم:بابات کجاست؟
گفت:دم دله،داله با آقا پلیسه صحبت می تونه.
گفتم:داداش حامد کو؟گفت:اونم لفته بیمالستانالو بگلده.
.درحالی که داشتم از شدت نگرانی سکته می کردم،
بلندگفتم:مگه چی شده؟
گفت:من گم شدم.
گفتم:مگه الان کجایی؟●_●
گفت:زیل تخت.... : :
...تف تو رووحت بچه... 😐😂😂😂
😝😝😝😝🤣🤣🤣🤣
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود