چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۰ - 15:10 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
بهای سیلی !
روزی مردی فقیر با مردی ثروتمند درگیر جروبحث و مشاجره شد. صدای آن ها بلند شد و ناگهان مرد ثروتمند بدون هیچ مقدمهای به صورت مرد فقیر سیلی ای زد.
مرد فقیر که در نظر نداشت بگذارد ماجرا همین طوری تمام شود، پیش قاضی رفت.
قاضی شکایت هر دو را گوش کرد و نظر داد که مرد ثروتمند به تاوان سیلی به مرد فقیر یک کاسه برنج به او بدهد.
مرد فقیر نزدیک قاضی رفت و سیلی صداداری به صورت او زد.
قاضی فریاد کشید:خُل شدهای؟ چرا این کار را کردی؟
فقر گفت: چیز مهمی نیست. فقط دلم خواست این کار را بکنم. من از خیر آن کاسهٔ برنج گذشتم. شما میتوانید آن را برای خودتان بردارید.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود