جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ - 10:52 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
حکایت شهرام و بهرام
دو برادر بودن که کت و شلوار میفروختن . یکی شهرام یکی بهرام.
شهرام مسئول جذب مشتری بود و بهرام قیمت میداد و همیشه آخر مغازه مینشست.
مشتری که میومد شهرام با زبان بازی جنس رو نشون میداد و قیمت رو از بهرام میپرسید:
داداش قیمت چنده؟
بهرام می پرسید :کدوم یکی؟
شهرام میگفت : کت شلوار مشکی دکمه طلایی جلیقهدار.
بهرام میگفت: 820 تومان.
ولی شهرام باز میپرسید: چند؟
دوباره بلندتر میگفت: 820 تومن.
شهرام به مشتری میگفت: 520 تومان
مشتری که خودش قیمت 820 رو شنیده بود با عجله 520 می داد و می خرید.
همه فکر می کردن شهرام کَره.
اما در حقیقت قیمت کت و شلوار 320 بود.
و مردم به خیال یک خرید خوب زود میخریدن.
این داستان، شده روش کار مسئولین ما ، البته با کمی پیچیدگی بیشتر!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود