جمعه ششم آبان ۱۴۰۱ - 11:1 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
یک جلیقه کم داریم!!
وقتی که طوفان در حال شدت گرفتن بود،کاپیتان فهمید که کشتی در حال غرق شدن است.
کاپیتان فریاد زد :
« کسی توی این کشتی میدونه چجوری دعا بخونه !؟ »
یک نفر جلو آمد و گفت : بله کاپیتان، من بلدم!
کاپیتان گفت : « خیلی خوبه تو دعا بخون، بقیه هم جلیقه های نجات را میپوشند.»
یک جلیقه کم داریم ...!
عجب داستان آشنایی !!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود