شنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۱ - 8:11 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
فرشاد خجالتی!
امروز فرشاد خوشحال و خندان آمد خانه و فریاد زد:
مامان جان! امروز از درس ریاضی بیست شدم!
مامانش گفت: آفرین پسر گلم! حالا چه جایزهای میخواهی به تو بدهم؟
فرشاد گفت: دلم سیب زمینی سرخشده، ته دیگ ماکارونی و چند تکه پیتزا !!
مامان با تعجّب پرسید: همین؟ چیز دیگری نمیخواهی؟
فرشاد با خجالت پاسخ داد: چرا! و پنج میلیارد پول میخواهم!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود