شنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۱ - 10:47 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
فرشاد خجالتی
امروز فرشاد خوشحال و خندان آمد خانه و فریاد زد:
مامان جان! امروز از درس ریاضی بیست شدم!
مامانش گفت: آفرین پسر گلم! حالا چه جایزه ای می خواهی به تو بدهم؟
فرشاد گفت: دلم سیب زمینی سرخ شده، ته دیگ ماکارونی و چند تکه پیتزا می خواهد!!
مامان با تعجّب پرسید: همین؟ چیز دیگری نمی خواهی؟
فرشاد با خجالت پاسخ داد: چرا! و چند میلیارد پول می خواهم!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود