شنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۱ - 17:52 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
📚چشمه
در باغی چشمه ای بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می کرد.
ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. مرد آن قدر از صدای آب لذت می برد که تند تند خشت ها را می کند و در آب می افکند.
آب فریاد زد: های، چرا خشت می زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده ای می بری؟
تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است.
اول این که شنیدن صدای آب برای تشنه نوای آن حیات بخش است.
فایده دوم این که: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیک تر می شوم، دیوار کوتاه تر می شود.
👳 @mollanasreddin 👳
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود