چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ - 10:33 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
احمق و بی شعور
گفت: قرار بود برای یک ماموریت یک هفته به خارج بروم. عیال گیر داده بود که من هم باید همراهت بیایم. چون می ترسم خانم های خارجی عاشقت شوند و با تو ازدواج کنند.
گفتم: خارجی ها این قدر احمق و بی شعور نیستند که با من زشت بدترکیب ازدواج کنند؟
گفت: پس من احمق و بی شعور بودم که با تو ازدواج کرده ام؟
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود