لطیفه های کم لطف
خواهرم چنتا از لباسام رو با مال خودش اشتباه گرفته اتو کرده
انقدر خندیدم که لباسارو دوباره مچاله کرده نشسته روشون چروک بشه
***************
من فقط یه تعطیلات ۶ ماهه میخوام
سالی دو بار
*******************
به نامزدم میگم: دلیل اینکه تپلی چیه ؟
میگه : به خاطر اینکه این همه شعور و شخصیت خوشگلی و جذابیت و ... در یک بدن لاغر جا نمیشه .....
دلیل قانع کننده ای بود ....
یه کف مرتب...
*****************
نوشته اگه صبح از خواب بیدارشید و ببینید یه عالمه پول دارید اولین کاری که میکنید چیه؟
خب مشخصه، سکته
******************
روزی شخصی نزد شیخ رفت و گفت: آنقدر خسته ام که نگو ...
شیخ گفت: باشه، نمیگم
******************
به یه مرده میگن: با درد یک جمله بساز.
میگه: رفتم دندونم رو بکشم.
میگن: پس دردش کو؟!
میگه: بی حس کردم، درد نداشت
*******************
تو تاکسی بودم یه دختره کنارم نشسته بود هی می گفت چی، منم بهش می گفتم هیچی، هی می گفت چی، منم می گفتم به خدا هیچی، تا این که راننده گفت احمق چیزی نمیگه داره عطسه میکنه.
بابا چرا این جوری عطسه می کنید که آدم ضایع بشه
******************
کفشم پاره شد!
یه کفشدوزک انداختم توش چند ساعته اون تو مونده، هیچ کاری هم نکرده
پس چرا بش میگن کفشدوزک؟
****************
رفیقم بهم زنگ زده میگه اسکناس نو داری؟
-میگم آره چقدی میخوای؟
- میگه ده هزاری و پنج هزاری میخوام
-گفتم دارم
-میگه میشه برام کارت به کارت کنی؟!!!
همه اسکناسها نخاشون ریخت؟
****************
سایتای روانشناسی میرین مثلا نوشتن راههای غلبه بر نگرانی:
۱-نگران نباشید
۲-نگرانی را از خود دور کنید
۳-وقتی نگران شدید سعی کنید نگران نباشید
********************
یه بار بهم پول دادن گفتن برو ببین آقای نقدی (میوه فروش محله ) پیاز داره؟
منم بستنی خوران برگشتم خونه گفتم آره، یه عالمه م داره😂😂😂😂😂
فکر می کردم پول به عنوان دستمزدمه که زحمت کشیدم تا اونجا رفتم ببینم آقای نقدی پیاز داره یا نه
*******************
به یارو میگن: از مسافرت چی آوردی؟
میگه: تشریف
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود