راهی برای رهایی از خریّت!!
در عهد قدیم، الاغهای دِهی از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند، زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشتشان را زخمی میکرد. نهایتاً تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به دِهِشان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول شد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت، اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق، نه تنها پالان راحتی برتنشان نمیدوخت بلکه از مواد اولیه پالانها هم کم میگذاشت و این بار نه تنها پشتشان زخمی شد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. باز هم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این بار نیز به لطف دلِ پاک و بی غل و غششان دعایشان قبول شد و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس و چه فایده؟ این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه پالان ها، از صاحبان الاغ ها خواسته بود که آنها را در گرسنگی نگهدارند تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود و این بار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند.
خلاصه، هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد، تا این که تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!
کجاوه ناهملنگ - باستانی پاریزی
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود