یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ - 18:21 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
این حکایت چه آشناست🤔
موشي در خانه ي صاحب مزرعه، تله موش ديد .
به مرغ🐔 و گوسفند 🐑و گاو🐄 خبر داد.
همه گفتند: تله موش؛ مشکل توست به ما ربطي نداره. ماری 🐍دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود، گزيد.
سپس از آن مرغ براي او سوپ درست کردند و گوسفند را براي عيادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بريدند.
زن مزرعه دار زنده نماند و فوت کرد ،گاو را براي مراسم ترحيم او کشتند.
« و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه مي کرد و به مشکلي که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد. »
📚کلیله و دمنه
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود