سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ - 10:7 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
پدرسوخته بازی!!
روزی ملّانصرالدّین وارد یک آسیاب گندم شد.
دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده. الاغ میچرخید و آسیاب کار میکرد .
به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود.
از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟
آسیابان گفت: برای اینکه ایستاد بدانم کار نمیکند.
ملا دوباره پرسید: خب، اگر الاغ ایستاد وسرش را تکان داد چه؟
آسیابان گفت:
ملّا، خواهشاً این پدرسوختهبازی ها رو به الاغ یاد نده!👌
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود