یک حکم سواد هم برای او بنویس
■راحة الخواطر وتاریخ النوادر
کریم خان زند، سواد چندانی نداشت،پدرش در گردنه بیدسرخ خر می دزدید،اما سالها مملکت را با رفاه و آرامش اداره کرد.اداره مملکت به مدرک کیلویی نیست،به لیاقت و عرضه است.متاسفانه خیلی از مدیران مملکت نه لیاقت دارند نه عرضه،نه سواد،فقط یک مدرک کاغذی دارند که مشخص نیست از کدام دانشگاه دارقوزآباد بالا یا پایین گرفته اند؟
گفته اند که وقتی کریمخان در کوههای غرب در جنگ با آزادخان از ناحیۀ پا مجروح شد،خود را به اشترینان رساند و به خانهای پناه بُرد.صاحب خانه ملامحمدجعفر نامی بود و خواست او را براند اما زنش،اُمِّ لیلی، به شوهر گفت:
نامردی است که میهمان زخمی را از خانه بیرون کنیم .
و بعد خود به زخمبندی و مرهمگذاری جنگاور زخمی پرداخت که کسی نبود جز کریمخان و البته زن، نشناخته بودش.
چند روزی گذشت و حال کریمخان رو به بهبود گذاشت و موعد رفتن رسید و در این هنگام فاش کرد کیست و گفت هر گاه کاری داشتید به شیراز بیایید.
چندی گذشت تا یک روز ام لیلی به تنها حمام ده رفت اما حمامی گفت امروز زنِ امام جمعه حمام را قُرُق کرده، برو فردا بیا.
بر ام لیلی سخت آمد و چون به خانه بازگشت از شوهر خواست حمامی دیگر بسازد تا دیگری نتواند آن را قُرق کند. ساخت حمام تازه اما از مرد برنمیآمد منتها یادش آمد که میتواند به شیراز برود و قضیه را با کریمخان در میان بگذارد. پس، چنین کرد اما او را در شیراز نشناختند و نزد شاه راه ندادند و چاره ای جز بازگشت ندید. منتها برای تهیۀ مخارج سفر به پولی نیاز داشت.
پس به کار در بازار وکیل مشغول شد و یک روز دید کریمخان آمده.نزد او رفت و ماجرا را بازگفت.
کریم خان درجا منشی را خواست به او گفت:
همین الان حکمِ تیول اشترینان را به نام ام لیلی همسر ملا جعفر بنویس تا تمام مالیات آنجا از آنِ او باشد.
و بعد رو کرد به ملا جعفر که میدانی چرا حکم را به نام او و نه تو نوشتم؟
چون از فردا که پولدار شدی یک زنِ دیگر بر سرِ ام لیلی میآوری.
ملاجعفر گفت:هر چه شما اراده کنید اما کاش حکم بفرمایید یک حمام دیگر در اشترینان بسازند.
کریم خان تعجب کرد و گفت:چرا؟
ملاجعفر گفت: چون روزهای جمعه زنِ امام جمعه تنها حمامِ دِه را قُرُق میکند.
پادشاهی که از عنوان شاه فاصله میگرفت این بار به منشی گفت:
حکم امام جمعه اشترینان را هم به نام ملاجعفر بنویس که این دیگر زنانه نیست.
منشی با تعجب گفت: دربارۀ حکم قبلی سخنی نگفتم ولی این مرد سوادی به حد امام جمعه ندارد.
کریم خان بیدرنگ گفت:خُب،یک حکم سواد هم برای او بنویس...
چون امام جمعه مردمی بهتر از امامجمعه خود خواه وتمامیت خواه و ویژه خوار است.....
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود