دو حکایت عرفانی
🔹🔹🔹🔹🔹🔹
🌹
از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند: عبادت چیست؟
گفت: عبادت خدمت کردن به خلق است.
پرسیدند : چگونه؟
گفت: اگر هر پیشهای که به آن اشتغال داری، رضای خدا و مردم را در نظر داشته
باشی این نامش عبادت است.
پرسیدند: پس نماز و روزه و سایر عبادات چه هستند؟
گفت : اینها اطاعت هستند که باید بنده برای نزدیکشدن به خدا انجام دهد تا
انوار حق بگیرد.
خردمندی را گفتند : تو برای تربیت فرزندانت چه میکنی؟
گفت : هیچ کار!
گفتند : مگر میشود؟ پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟
گفت : من در تربیت خود کوشیدم. تا الگوی خوبی برای آنان باشم.
فرزندان، راستی گفتار و درستی رفتار پدر و مادر را می بینند، نه امر و نهی های
بیهودهای که خود عمل نمیکنند.
تخم مرغ اگر با نیروی بیرونی بشکند ،پایان زندگی است.
ولی اگر با نیروی داخلی بشکند، آغاز زندگی است.
همیشه بزرگترین تغییرات از درون شکل میگیرد.
درون خود را بشکن تا شخصیت جدیدت متولد شود.
آنگاه خودت را خواهی دید.
تاریخ تولّدت مهم نیست.تاریخ تحولّت مهم است.
اهل کجا بودنت مهم نیست. اهل و بجا بودنت مهم است.
منطقه زندگیت مهم نیست. منطق زندگیت مهم است.
درود بر کسانی که دین دارند و تظاهر ندارند.
دعا دارند و ادّعا ندارند.
نیایش دارند و نمایش ندارند.
حیا دارند و ریا ندارند.
رسم دارند و اسم ندارند.
🌹🌹🌹🌹
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود