پاچهخواری؛لازمۀ خودکامگی
سفرهای گسترانیده و کلّه و پاچهای بیاوردند. سلطان فرمودند :
در این کلّه و پاچه اندرزها نهفته است ...
سپس لقمه نانی برداشت و یک راست مغز کلّه را تناول فرمود ، سپس گفت:
اگر میخواهید حکومتی جاودان داشته باشید ، سعی کنید جامعه را از مغز تهی کنید.
سپس زبان کلّه و پاچه را نوش جان کرد و فرمود :
اگر میخواهید بر مردم حکمرانی کنید، زبان جامعه را کوتاه و ساکت کنید ...
سپس چشم ها و بناگوش کلّه و پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
برای این که ملّتی را کنترل کنید ، بر چشمها و گوشها مسلّط شوید و اجازه ندهید
مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند .
وزیر اعظم عرض کرد :
پادشاها! قربانت بروم .حکمت ها بسیار حکیمانه بودند ، اما جواب روده کوچکمان را
چه بدهیم ؟
ذات ملوكانه در حالی که دست بر سبیلهای خود میکشید ، با ابروان خود اشارهای
به پاچه انداختند و فرمودند :
شما پاچه را بخورید و پاچهخواری را در جامعه رواج دهید تا حکومتمان مستدام بماند!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود