ما به دعا کن نیازی نداریم
پادشاهی مبلّغان مذهبی را جمع کرد و گفت:
کشاورزان برای ما گندم و برنج و... کشت می کنند، دامداران گوشت و لبنیات، خیاطان لباس و کفّاشان، کفش، شما چه تولیدی دارید؟
روحانیان گفتند: ما برای شما و مردم دعا می کنیم.
شاه آنها را به یک سفر دریایی با کشتی مهمان کرد و به یکی از ملوان ها سفارش کرد که تا از ساحل فاصله گرفتند، کشتی را سوراخ کند.
او نیز چنین کرد. وسط دریا وقتی آقایان کشتی را سوراخ شده دیدند، بر سر خود زدند که ای داد الان خواهیم مرد.پادشاه به آنها گفت: شما دعا کنید!
گفتند دعا فایده ندارد. باید آبها را از کشتی خارج کنیم و به سرعت به ساحل برگردیم.
شاه دستور داد تا سطل ها را به دست آقایان دادند و بی وقفه آب را از کشتی بیرون رانده و با سرعت و قبل از غرق شدن کشتی به ساحل بر گشتند و از فرط خستگی همه به گوشهای افتادند....
شاه رو کرد به آنها و گفت: حالا فهمیدید که ما به دعا کن نیازی نداریم. باید کار کنید.
حالا حکایت ماست .چون حضرات حال کار و زحمت ندارند، در گوشهای بهدور از جماعت و کرونا...نشستهاند و انواع دعاها را تجویز میکنند.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود