یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۸ - 2:3 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
سياهي از درون كاهدود پشت درياها
بر آمد ، با نگاهي حيله گر ، با اشكي آويزان
به دنبالش سياهي هاي ديگر آمدند از راه
بگستردند بر صحراي عطشان قيرگون دامان
سياهي گفت:
اينك من، بهين فرزند درياها
شما را ، اي گروه تشنگان ، سيراب خواهم كرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم كرد
بپوشد هر درختي ميوه اش را در پناه من
ز خورشيدي كه دايم مي مكد خون طراوت را
نبينم ... واي ... اين شاخك چه بي جان است و پژمرده
سياهي با چنين افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستي كه دايم مي مكد خون طراوت را
نهان در پشت اين ابر دروغين بود و مي خنديد
مه از قعر محاقش پوزخندي زد بر اين تزوير
نگه مي كرد غار تيره با خميازه جاويد
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
(مهدی اخوان ثالث)
بر آمد ، با نگاهي حيله گر ، با اشكي آويزان
به دنبالش سياهي هاي ديگر آمدند از راه
بگستردند بر صحراي عطشان قيرگون دامان
سياهي گفت:
اينك من، بهين فرزند درياها
شما را ، اي گروه تشنگان ، سيراب خواهم كرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم كرد
بپوشد هر درختي ميوه اش را در پناه من
ز خورشيدي كه دايم مي مكد خون طراوت را
نبينم ... واي ... اين شاخك چه بي جان است و پژمرده
سياهي با چنين افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستي كه دايم مي مكد خون طراوت را
نهان در پشت اين ابر دروغين بود و مي خنديد
مه از قعر محاقش پوزخندي زد بر اين تزوير
نگه مي كرد غار تيره با خميازه جاويد
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
(مهدی اخوان ثالث)
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود