✅ پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست...
در حکایت ششم از باب اول گلستان، سعدی میفرماید:
« ...وزیر گفت: اي ملک! چون گرد آمدن خلق موجب پادشاهي است تو مر خلق را چرا پريشان ميکني ؟! مگر سر پادشاهي نداري؟!
همان به که لشکر بهجان پروري
که سلطان بهلشکر کند سروري
ملک را پند وزير ناصح موافق طبع مخالف نيامد و روي از اين سخن درهم کشيد و بهزندانش فرستاد.
بسي برنيامد که بني عم (عموزادگان) سلطان به منازعت برخاستند و بهمقاومت لشکر آراستند و ملک پدر خواستند.
قومي که از دست تطاول او ( ملک ) بهجان آمده بودند و پريشان شده، بر ايشان گرد آمدند و تقويت کردند تا ملک از تصرف اين بهدر رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهي کو روا دارد ستم بر زيردست
دوستدارش روز سختي دشمن زورآورست
با رعيت صلح کن وز جنگ خصم ايمننشين
زان که شاهنشاه عادل را رعيت لشکرست
ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعيت چيست؟ گفت: پادشاه را کرم بايد تا بدو گرد آيند و رحمت تا در پناه دولتش ايمن نشينند و ترا اين هر دو نيست .
نکند جورپيشه سلطاني
که نيايد ز گرگ چوپاني
پادشاهي که طرح ظلم افکند
پاي ديوار ملک خويش بکند. »
سرنگونی رژیم بعث و صدام ظرف بیست و هفت روز وعدم مقاومت مردم در برابر نیروهای متحد گواه روشن و دم دست تری است بر مقوله ستم بر مردمان.
درویشی ✍️
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود