رویایی در گذرگاه خاطرهها..طنز
یغمای جندقی از شاعران معروف و بذلهگوی دوران قاجاریه بود. هنگامی که فتوای قتلش صادر شد، فرار کرد و به طور ناشناس خود را به کاشان رساند و در خانۀ یکی از علمای بزرگ پناهنده شد تا به این وسیله از خطر مرگ و کشتهشدن رها شود.
پس از مدّتی آن عالم بزرگ دختر خود را که زشترو و تندخو بود به نکاح یغما در آورد و به عبارتی یغما داماد سرخانه شد. روزی عالم، سرزده به اتاق داماد آمد و دید یغما به عیال خود شرعیّات و آداب و احکام دینی میآموزد.
عالم خوشحال شد و وقتی برای تدریس میرفت به شاگردانش گفت:
"یغما برعکس آنچه دربارۀ او میگفتند آدم بدی نیست و به آداب مذهبی دلبستگی دارد."
چون این خبر به گوشم یغما رسید،گفت :"به آقا بگویید اشتباه فرمودهاند. علت این که من به عیال شرعیّات می آموزم، از این جهت است که یقین دارم من خودم در روز قیامت به جهنّم خواهمرفت. خواستم با این کار عیالم به بهشت رود و لااقل در آخرت از او جدا شوم و در آنجا از دست تندخویی او در امان باشم."
رویایی در گذرگاه خاطرهها.....
https://chat.whatsapp.com/JkOSTF6MxzxDypCYN9DTnx
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود