دیگ زائو!!
میگویند مردي زیرک از همسایهاش دیگی را قرض گرفت .
چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.
وقتی همسایه قصۀ دیگ اضافی را پرسید، در جوابش گفت :
دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
چند روز بعد ، مرد زیرک دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به مرد زیرک داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.
تا مدتی از مرد زیرک خبری نشد .
همسایه به در خانه او رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
مرد زیرک گفت: دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد.
همسایه گفت: مگر دیگ هم میمیرد؟ چرا مزخرف میگویی!!!!
و جواب شنید :چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمیزاید.
دیگی که میزاید حتما مردن هم دارد.
و این حکایت اغلب ما مردم است. هرجا که به نفع ما باشد عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را تحمل نمیکنیم!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود