شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ - 7:15 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
شرکت بینا و نابینا
حکایتی آموزنده برای تفکر
حکایت است روزی دو شریک بودند يكی نابينا یکی بینا.
يك كاسه آلوچه خريدند و با هم قرار گذاشتند دو تا دو تا بخورند تا تمام شود.
وسط كار،نابينا زد توی گوش شریکش و گفت:
مردك، چرا تو مشت مشت ميخوری؟
شریک گفت: تو که کوری از كجا متوجه شدی كه من مشت مشت ميخورم؟
نابينا گفت:
از آنجا كه م چهار تا چهار تا ميخورم و تو صدایت در نميآید!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود