مورد بیداری،
پیش از موعد بیداری!
میگویند وقتی ارنستو چگوارا را در پناهگاهش با کمک چوپان خبرچین دستگیر کردند، یکی
از چوپان پرسید: چرا خبرچینی کردی درحالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه میکرد!!؟
چوپان جواب داد : او باجنگهایش گوسفندان مرا میترساند!
*******
بعد از مقاومت محمدکریم در مقابل فرانسویها در مصر و شکست او، قرار براعدامش شد،
که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد، من به تو فرصتی
میدهم تا ده هزارسکّۀ طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی...
محمدکریم گفت: من اکنون این پول را ندارم اما صدهزارسکّه از تاجران میخواهم،
میروم تهیه میکنم و باز میگردم.
محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیّۀ پول گردانیده میشد امّا هیچ تاجری
حاضر به پراخت پولی جهت ازادی او نبود. حتّی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش
وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد.. پس نزد ناپلئون برگشت!!
ناپلئون به او گفت:
چاره ای جز اعدام تو ندارم، نه به خاطر کشتن سربازهایم، بلکه به دلیل جنگیدن برای مردمی
که پول را مقدّم بر وطن خود میدانند.
*************
محمّد رشید میگوید:
آدم دانا که برای جامعهای نادان مجاهدت میکند مانند کسی است که خودش را آتش میزند
تا روشنایی را برای آدم نابینا فراهم سازد!!
اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتی او را جام شوكران
میدهند و میكشند، میگويد:
« بدا به حال آدمی كه بخواهد جامعهای را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد،
بيداركند!!! »
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود