طنز و لطیفه/1
یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه .فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن.
***************************
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت دادهاند خوب فکرهایت رو بکن.
دختر گریهکنان میگه: ولی من میخواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم!
*********************
پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار.
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟
*********************
مادر و بچه جلوی قفس میمونه...
بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: وای! عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!
********************
بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست میکنه!
*********************
فریدون هميشه لباس مشكی میپوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكی میپوشی؟
ميگه: آخه من ختم روزگارم!
*********************
محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکردهام!
***********************
معلم: چرا «رفته هستم» غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای این که شما هنوز نرفته هستید!
*******************
زن از شوهرش پرسيد: چرا وقتي که من آواز ميخوانم، تو از پنجره بيرون را نگاه ميکني و ميخندي؟
شوهر میگه: براي اين که مردم تصور نکنند من دارم تو را کتک ميزنم و تو داري با جيغ و داد گريه ميکني!
******************
مشتري: اين كت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتري: واي! اون يكي چنده؟
فروشنده: وای وای!!
*********************
به طرف ميگن "تور" را تعريف كن؟
ميگه: تور مجموعه سوراخهايي هستند كه با نخ به هم وصل شدهاند!
*********************
زن: تموم بچهها عقلشونو از من به ارث بردن.
مرد: ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!
********************
از حیفنان ميپرسن يه موجود نام ببر...
ميگه :يخ.
ميگن: يخ كه موجود نيست.
ميگه: هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است!
********************
سه نفر ایرانی تو دوبی کنار ساحل خليج فارس عليه آمريكا شعار ميدادن و ميگفتن:
خليج فارس ايران/ محل دفن ريگان.
يه ناو آمريكايي كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه.
به اولی ميگن خب تو چي ميگفتي؟
يهو جوش مياره ميگه: خليج فارس ايران/ محل دفن ريگان!
ميگيرن ميكشنش.
به دومی ميگن: تو چي ميگي؟
ميترسه ميگه: والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران!
آزادش ميكنن.
به سومی ميگن: تو چي ميگي؟
ميگه: من گفتم خليج فارس ايران، آسفالت بايد گردد!
************************
به بیل گیتس میگن: سرمایه اولیت چقدره؟
میگه: الان رو میگی! یا... الانو!!!!
**********************
یک روشنفکره از نويسنده میپرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناك زياد استفاده ميكنيد.
مگه ممكنه چيزي هم خالي باشه هم درد كنه؟
نويسنده میگه: عجيبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتيد؟
********************
هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمیگذاشته، فقط هی داد میزده:
من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!
**********************
غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد:
آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل میرفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد.
منم نتونستم فرار کنم. اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زندهای و داری زندگی میکنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟
*************************
یارو زنگ می زنه به دکتر خانوادگیشون، میگه:
حال پدرم اصلا خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.
دکتره میگه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و میدونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال میکنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.
بعد از یک هفته دکتره زنگ میزنه به طرف تا حال پدرش رو بپرسه میگه:
خوب، حال پدرت چطوره؟
یارو میگه: والا نمیدونم، فقط از دیروز تا حالا خیال میکنه که مرده!
*********************
زن از شوهرش ميپرسه: عزيزم، تو منو دوست داري؟
مرد ميگه: خوب معلومه عزيزم، اگه دوست نداشتم، چطور ميتونستم هر شب بيام خونه پيشت،
وقت و عمرم رو تلف كنم؟
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود