شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ - 10:23 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
شهادتدادن دو کبک!
شخصی بر سفرۀ امیری مهمان بود، دید که در میان سفره دو کبک بریان قرار دارد.
پس با دیدن کبکها شروع به خندیدن کرد .
امیر علّت این خنده را پرسید. مرد پاسخ گفت:
در ایّام جوانی به کار راهزنی مشغول بودم. روزی راه بر کسی بستم آن بینوا التماس کرد که
پولش را بگیرم و از جانش در گذرم اما من مصمّم به کشتن او بودم.
در آخر آن بیچاره به دو کبک که در بیابان بود رو کرد و گفت:
شما شاهد باشید که این مرد، مرا بیگناه کشته است.
اکنون که این دو کبک را در سفره شما دیدم یاد کار ابلهانه آن مرد افتادم!
امیر پس از شنیدن داستان رو به مرد میکند و میگوید:
کبکها شهادت خودشان را دادند.
پس از این گفته امیر دستور داد سر آن مرد را بزنند.
👤شيخ بهايی
@riranmaneshpeyk
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود