پیرزن شاهد!!
پیرزنی را برای شهادت به دادگاهی دعوت کرده بودند.
نماینده دادستان رو به پیرزن شاهد کرد و گفت :
شما میدانید من کی هستم؟!
پیرزن گفت :
بله پسرم!
شما پسر عمّۀ نرگس سبزیفروش هستی. مادرت به قلدر محلّه معروف بود از بس که سلیطه بود...
شما هم در کودکی خیلی هار بودی!
آفتابههای مسی را از مستراح های مردم میدزدیدی و به مسگرا میفروختی!!
نماینده دادستان رو به ریاست دادگاه کرد و گفت :
عالیجناب من سوال دیگری ندارم.
رئیس دادگاه رو به وکیل متّهم کرد و گفت :
شما اگر سوالی داری بفرمابید وکیل از جای خود بلند شد و گفت :
مادر من!...
پیرزن کلام او را قطع کرد و گفت :
شما را هم خوب میشناسم.
پسر مَشقلی کیسهکش هستی! مادرت هم فاطی خانم حمومی مسئول نمره خصوصی قسمت زنان بود خود تو هم در حمّام کفشهای مشتریان حمام را واکس میزدی و لُنگهای خیس را روی پشت بام حمّام پهن میکردی. بیشتر توی قسمت زنانه میلولیدی! و چشم چرونی میکردی!! ماشااله آدم حسابی شدی ننه.
وکیل رو به ریاست دادگاه کرد و گفت : عالیجناب من هم سوالی ندارم!
ریاست دادگاه چند دقیقه تنفُّس اعلام کرد و در گوشهای از دادگاه به نمایندۀ دادستان و وکیل متّهم گفت:
خدا شاهده اگه از پیرزنه بپرسید آیا رئیس دادگاه را میشناسی؟ برای هر دوتای شما شش ماه بازداشتی مینویسم.
🥸تو مناظرات اخیر جای پیرزن خالی بود.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود