جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ - 15:11 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
برای خدا یا بندۀ خدا
عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود، نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
مردی که آنجا بود عابد را شناخت،به نانوا گفت :این مرد را میشناسی؟
گفت: نه.
مردگفت: فلان عابد بود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم،
دوید دنبالش و گفت: می خواهم شاگرد شما باشم.
عابد قبول نکرد.
نانوا گفت: اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم.
عابد قبول کرد.
وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟
عابد پاسخ داد :
"دوزخ یعنی این که تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی ."
👳 @mollanasreddin 👳
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود