هواشناسی خرکی!!
پادشاهی میخواست به ماهیگیری برود.
او از هواشناس سلطنتی خواست که هوا را برای چند ساعت آینده پیشبینی کند.
🐐
هواشناس به او اطمینان داد که هیچ احتمال بارندگی وجود ندارد.
🐐
بنابراین شاه و ملکه به ماهیگیری رفتند. در راه آنها به مردی فقیری در لباسهای پاره برخوردند که سوار بر الاغی بود.
🐐
مرد فقیر گفت:
اعلی حضرت، شما باید بدون معطلّی به کاخ برگردید. بزودی انتظار یک بارش طوفانی بزرگ را دارم.
🐐
پادشاه پاسخ داد:
من احترام زیادی برای هواشناسم قائل هستم. او یک فرد حرفهای تحصیلکرده و با تجربه است.
🐐
از این گذشته، من دستمزد بالایی به او میدهم. او پیشبینی بسیار متفاوتی به من گفت و من به او اعتماد دارم.
🐐
بنابراین پادشاه به راهش ادامه داد. با این حال، اندکی بعد باران سیلآسایی از آسمان بارید. شاه و ملکه کاملا خیس شدند.
🐐
شاه خشمگین و در حالی که آب از او میچکید، به کاخ برگشت و دستور داد که هواشناس را اخراج کنند.
🐐
سپس او مرد فقیر را فراخواند و مقام آبرومند هواشناس سلطنتی را به او پیشنهاد کرد.
🐐
مرد فقیر گفت: اعلیحضرت! من چیزی دربارۀ پیشبینی هوا بلد نیستم. من اطّلاعاتم را از الاغم بهدست میآورم.
🐐
پادشاه پرسید: چطوری؟
🐐
مرد فقیر توضیح داد: من گوشهای الاغم را چک میکنم. اگر گوشهایش راست باشد این نشانۀ هوای خوب است.
🐐
اما اگر ببینم گوشهایش پایین افتاده است، با اطمینان میدانم که میخواهد باران ببارد.
🐐
بنابراین پادشاه الاغ را استخدام کرد.
🐐
و بدینترتیب، رسم استخدام الاغهای نفهم برای کارکردن در پستهای پرنفوذ دولتی شروع شد.
رسمی که تا امروز ادامه دارد.
🤫🤔
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود