خدايا ،برای دادهها و ندادههایت شكر!
گنجشکی به خدا گفت:
لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تو را گرفته بودم؟...
خدا در جواب گفت: ماری در راه لانهات بود. تو خواب بودی. باد را گفتم لانهات را واژگون کند .آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاها که به واسطۀ محبّتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی...
مردي در حالي كه به قصرها و خانههاي زيبا مينگريست به دوستش گفت:
وقتي اين همه اموال را تقسيم ميكردند ما كجا بوديم؟
دوست او دستش را گرفت و به بيمارستان برد و گفت.:
وقتي اين بيماريها را تقسيم ميكردند ما كجا بوديم!!!!
خدايا ،برای دادهها و ندادههایت شكر...
این را برای تمام مخاطبهایت بفرست.
الهی!یک ذهن آرام..... یک تن سالم...... یک خواب شیرین.... یک خیال راحت... یک روز قشنگ..... یک خبر خوش...... یک خوشی از ته دل.... نصیب همه دوستان عزیزم کن....
آمین یا ربّ العالمین
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود