داستان کوتاه نیم روزی:
*من هستم چون هستیم ....*
یک پژوهشگر اجتماعی در سفر تحقیقاتی خودش با بچه های از یک قوم آفریقایی بازی را شروع كرد...
بازی این بود که یک سبد میوه خوشمزه نزدیک تنه درخت گذاشت و به آنها گفت:
اولین كسي که به درخت برسد صاحب سبد میوه ها ميشود.”
وقتی علامت شروع را به آنها نشان داد، تعجُّب کرد...
آنها با هم قدم زنان، دست در دست هم به درخت رسیدند و میوهاي سبد را تقسیم کردند!
وقتی از آنها پرسید:
چرا این کار را کرديد، هر کدام از شما می توانست سبد را فقط برای خودش داشته باشد!
آنها با حیرت گفتند: ′′ اوبونتو “... یعنی چگونه یکی از ما میتواند خوشبخت باشد در حالی که بقیه بدبخت هستند؟
*′′ اوبونتو ′′ در زبان آنها یعنی:*
*′′ من هستم چون هستیم “!*
یعنی همه باید باشیم در کنار هم و شریک در شادی و غم های یکدیگر.
*شاد باشید و نیک فرجام😊🙏*
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود