🌹🌷داستانی آموزنده و قابل تعمُّق از عطاملک جوینی
چرا از قم؟؟؟
عطاملک جوینی با نثری زیبا و تاثیر گذار، ناقل حکایتی از تسخیر بخارا به دست چنگیزخان است که موی بر تن آدمی راست می کند.
چنگیز پس از فتح بخارا، حرمتی بر مسلمانی ننهاد و با اسب به مسجد جامع وارد شد. از پی او، دیگر مغولان، با اسب و یراق جنگی در مسجد منزل کرده و در آن بساط میگساری و طرب فراهم کردند.
عجب تر آن که صندوقهای قرآن را از کتاب خالی کرده، قرآنها را بر زمین ریخته و صندوقها را آخور اسبان ساختند.
صفحات قران، زیر سُمها پارهپاره میشد و ستوران بر آن مدفوع میکردند.
و تلختر آن که مشاهیر شهر از ائمّه و مشایخ و قضات و سادات و علما و مجتهدان، به تحقیر و تخفیف، شاهد چنین حرمتشکنی بودند، زیرا که به مسجد آورده شده و محافظت از اسبان را بدانان جبر کرده بودند.
در این میان یکی از سادات، که از این نادیدهها در عجب شده بود، از خردمندی پرسید:
«مولانا این چه حالست؟»
خردمند پاسخ داد:
«خاموش باش، باد بینیازی خداوند است که میوزد»!
«علی طهماسبی»، پژوهشگر متون مقدس و اسطوره، سخن آن خردمند را این گونه تفسیر میکند:
«احتمالاً سخن بدین معنا هم هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمّه نیاز دارد و نه به قرآنها که در صندوقها بود».
این حکایت را از تاریخ بازگفتم که حال امروز شیوع کرونا را از قم بدان تمثیل زنم. گویی باز «باد بینیازی خداوند» وزیدن گرفته است تا کسی اسباب دینداری را به جای دین ننشاند.
http://telegram.me/bavarh
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود