لطیفههای کمنمک!!
تو اتوبان به داداشم گفتم کاربرد راهنما چیه؟
گف واسه پیچیدن و کنار زدن
گفتم آفرین، تو ک بلدی چرا استفاده نمیکنی؟
برا اولین بار راهنما زد پیادم کرد 😂😐
********************
“برخیز و مخور غم جهان گذران”
“بنشین و دمی به شادمانی گذران”
اتفاق خاصی نیافتاده !
معلم ورزش نیومده بود
معلم ادبیات داره بشین پاشو میده😁😂
*****************
روانشناسه گفت جوری زندگی کنید انگار روز آخر عمرتونه 😀
منم گوش کردم امروز نرفتم امتحان بدم 😬😬
دوست دارم روانشناس 😍✋
*********************
ﺁﻏﺎﺯ ﻫﺮ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻫﺮ ﺁﻏﺎﺯ
ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻬﺎﯾﺶ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﻣﻨﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﮐﻼﺳﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﺰﺍﺭﻡ😂😂😂
************************
زنه شوهرش رو می بره دکتر...
دکتر به زنه می گه:
خانم نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد
بشه، باید خوب غذا بخوره، هر چی که
میخواهد براش فراهم بشه
و برای یک سال هیچ بحث و دعوایی سر
هیچ موضوعی حتی سر طلا💍 و ماشین🚘
و خونه🏡 هم نباید با هم داشته باشن.
توی راه برگشت مرده می پرسه:
دکتر چی گفت؟
زنه می گه: هیچی ، گفت تو هیچ شانسی برای
زنده موندن نداری!!😂😂😂
************************
راهنمایی که بودیم، مدیر با برگههای رضایت نامه اومد سر کلاس گفت:
«بچهها برای اردوی هفته دیگه این برگه رو بدید والدینتون امضا کنن و حتما فردا بیارید»
نیم ساعت بعد اومد گفت:
«تاریخ و زمان اردو اشتباهه؛برگهها رو تحویل بدید تا برگه های جدید رو بدیم.»
نصف برگهها، امضا شده بود
************************
😅بچه ای از مادرش پرسید :
تو چه سنی می تونم، بدون این که اجازه بگیرم از خونه برم بیرون؟ ☺️
مادرش گفت :
پدرتم هنوز به این مرحله نرسیده 😂😂
*****************
یک اروپایی میگفت: چقدر زنان ایرانی
شوهرانشان را دوست دارند🥺
گفتم: چطور؟
گفت: روزی در ژنو در خانه یکی از دوستان ایرانیم بودم، که دیدم خانمش در حال دوختن دکمهی پیراهن شوهرش بود🪡🧵
اون خانوم بعد از دوختن هر دکمه
خم میشد و پیراهن شوهرش را میبوسید😘
با خودم گفتم: ای کاش زنان اروپایی
این عشق و علاقه را نسبت به همسرانشان داشتند🙏🏻
گفتم: نه بابا! اینا پیراهن رو نمیبوسن،
بلکه با دندون، نخ سوزن دوخت رو پاره میکنن😂
**********************
😅دلتون نخواد من یه سال شاگرد اول کلاس شدم سال بعد مامانم مدرسمو عوض کرد😐
گفت اونجا همه خنگ بودن ک تو شاگرد ممتاز شدی،پیشرفت نمیکردی😐😂
*********************
شما چجوری مرغ رو تو پیاز آبلیمو میخوابونین؟
من هر کاری میکنم فرار میکنه😕
*****************
از آدمهایی که ذهنشون درگیر گذشته هست
دوری کنید. چرا که باعث رنجش شما میشوند
مثلا من سه ساله به رفیقم میگم:
بابا گذشتهها گذشته! ولش کن
ولی متاسفانه بیخیال نمیشه
و پولشو میخواد😂
ذهنش درگیر گذشته است😁
****************
نوزده سالم بود. ماشینم رو گذاشته بودم برای فروش، یکی زنگ زد گفت بدون رنگه؟ گفتم نه، خاکستریه، گفت: نه، منظورم اینه رنگ شدگی داره؟ با یک حالت عاقل اندر سفیهای گفتم معلومه که داره. ماشین بیرنگ اساسا وجود نداره. همه رو رنگ میکنن. ماشین منم خاکستریه.
گفت گوشی رو بده بابات.🤣🤣
******************
آخر نفهمیدم
زه گهواره تا گور دانش بجوئیم
یا بریم کار کنیم نگیم چیست کار
یا بر لب جوی بشینیم و گذر عمر ببینیم
***********************
از بیمارمون پرسیدم
بعد از عمل قطرهی چشمتون رو سر ساعت استفاده کردید؟
با تعجب پرسید:
کدوم قطرهههه؟
گفتم همون که سفید رنگ بود دیگه؟
با خنده گفت:
اونو که همون روز اول دو قاشق خوردم تموم شد :
*******************
امروز تو مطب یه خانم مسن هی با من حرف زد و ازم تعریف کرد
"ماشالله چقدر خوشگلی"
"چقدر پوستت قشنگه"
"چقدر نازی"
"چه موهای ابریشمی"
و من هی داشتم خودمو باد میکردم و نزدیک بود بچسبم به سقف که گفت
"وای ماشالله به چشات آبیه یا سبزه؟"🥲😃
و من با چشم های قهوه ای خیره شدم به افق
*****************
میزبان گفت: باز هم غذا بریزم؟
داشتم فکر میکردم چی بگم که دختر کوچیکش گفت:
نه! اگه باز هم بخوری ما بدبخت میشیم. فردا ناهار مجبوریم تخم مرغ بخوریم.
********************
سوتی من و بقالی سر کوچمون رو داشته باشین…
رفتم بقالی میگم ده تومان خیارشور بده.وقتی خواستم پولشو بدم گفتم: چقدر میشه😐
اونم که بد تر از من بود دو ساعت داره با ماشین حساب ور میره که ببینه ده تومان خیار شور چقدر میشه
*******************
شنیدن "دوستت دارم" خیلی خوبه،
ولی واقعا جمله "ریختم به حسابت" یه چیز دیگه است😂🤣🤣🤣
*********************
عاقد روز عقد رو به داماد می کنه و میگه همسرت حق طلاق میخواد، نظرت چیه؟؟
🔸داماد میگه: من به همسرم هم حق طلاق میدم،
هم مهریهی بالا میدم،
هم شیربها میدم، هم جهاز کامل میدم و هم هزاران جوایز نقدیِ دیگر.
فقط در عوضش حق تیر میخوام
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود